به نام خداي
واژه (شهنشاه) در بيت 4924كه در جلد 9 نامه باستان سند خورده است به كدام يك از بزرگان اسلام اشاره دارد؟
سخن گزاري شاهنامه
اين چند بيت بخش كوچكي از نامه اي است كه رستم فرخزاد فرمانده وقت سپاه ايران در جنگ با كيش آهرمني به برادرش فرخزاد هرمزد مي نويسدو در آن نگرش و بينش سياسي يك سردار سپاه ايران را در رويارويي با سپاه اسلام به نمايش مي گذارد. براي كساني كه به تاريخ و سرگذشت ايران علاقه دارند خط به خط اين نامه ارزشمند است. به ويژه آنكه اين نامه از اسناد ملتي شكست خورده است واز دستكاري قوم فاتح جان به دربرده است. مي گويند تاريخ را پيروز ها مي نويسند ولي اين نامه نشان مي دهد كه نه .هميشه اينگونه نيست تاريخ را فردوسي ها مي نويسند. اين نامه براي كساني هم كه به ايران علاقه اي ندارند و اسلام شناس هستند كمك مي كند تا اسلام را از ديد ديگري ببينند . همچنين نشان مي دهد كه اسلام در 1400سال پيش هم آنگونه كه نشان مي دهند گل و بلبل و سنبل نبوده است. بهر حال اين نامه هم براي ايران شناس ها و هم براي اسلام شناس ها و پژوشگران تاريخ حجازو هم براي كارشناسان وزارت امور خارجه ارزشمند و گيرا است . باشد كه چنين اسناد كهن ،ارزشمند و نادري را دست كم نگيريم و باشد كه دينمان را بهتر بشناسيم.
از ايشان فرستاده آمد به من 4919 سخن رفت هرگونه بر انجمن
كه از قادسي تا لب رودبار 4920 زمين را ببخشيم با شهريار
وز آن سو يكي برگشايند راه 4921 به شهري كجا هست بازارگاه
بدان تا خريم و فروشيم چيز4922 از آن پس فزوني نجوييم نيز
پذيريم ما باژ و ساو گران 4923 نجوييم ديهيم گندآوران
شهنشاه را نيز فرمان بريم 4924 گر از ما بخواهد گروگان بريم
چنين است گفتار و كردار نيست 4925 جز از گردش كژ پرگارنيست
براين نيز جنگي بود هر زمان 4926كه كشته شود صد هزبر دمان
بزرگان كه با من به جنگ اندرند 4927 به گفتار ايشان همي ننگرند
چو ميروي طبري و چون ارمني4928 به جنگ اند با كيش آهرمني.
چو گلبوي سوري و اين مهتران4929 كه گوپال دارندو گرز گران
همي سر فرازند ك ايشان كه اند 4930 به ايران و مازندان بر چه اند؟
پاسخ :عمربن خطاب
چرا؟
چون ترجمه سياسي واژه(امير المومنين) با ترجمه ادبي آن كه فرمانده ايمان آرندگان به اسلام است يكي نيست همان گونه كه ترجمه سياسي واژه (معاويه ) با ترجمه ادبي اين واژه كه معناي (سگ ماده) را مي دهد يكي نيست فردوسي در اين بيت واژه (امير المومنين عمر )را برگردان سياسي كرده و درستش هم همين است شهنشاه برابر ايراني واژه (خليفه اسلام )است.
مرد است مير جلال الدين كزازي در جلد 9نامه باستان برگ 551 ترجمه ادبي چند واژه عربي را آورده . اينها را مي آورم تا بداني معناي سياسي و ترجمه ادبي چه اندازه ازهم دگرگوني دارند {{{.....اما داستان اين است كه ((هركس اين پنج روزه نوبت اوست .))ديري نگذشت كه آن سادگان به اندك خرسند نيز ،باد دست و گزافه كار و لگام گسل ،به پيروي از شاهان شكوهمند ،((كاخهاي سبز)) ساختند و سر بر سپهرخودكامگي و خويشتن رايي برافراختند كساني چون ((سگ مادگان لاينده )) و ((پشيزيان خون ريز بي پرهيز)) و ((خرخويان كودن و كانا و كاليو))و ((خامان نافرخنده فرجام و مام بي نام)).}}}
به سخن ديگر معناي ادبي يك واژه با بار سياسي وتاريخي آن يكي نيست و نبايد واژه شهنشاه هميشه و همه جا به شاه ايراني نژاد ترجمه شود. شاهنامه پيش از آنكه كتاب ادبي باشد كتاب تاريخ سياسي است و بايد با ديد سياسي نگريسته شود تا درست آنرا در يابيم .
استدلال هاي ديگري هم هست مانند پيشوند (يم) كه اشاره به ما ايرانيان و ((يند) ) كه اشاره به اعراب حجاز دارد همچنين واژه (نيز) به معناي همچنين كه در بيت 4921آمده است و اشاره به ايرانيان دارد.
اگر از من بخواهند اين چند بيت را با روح شاهنامه ترجمه دارم چنين مي كنم
از ايشان فرستاده آمد بمن 4919 سخن رفت هرگونه بر انجمن
يعني از سوي سپاه عرب سفيري آمد و سخنهاي گوناگوني در جمع و آشكار گفته شد.
كه از قادسي تا لب رودبار4920 زمين را ببخشيم با شهريار
يعني نماينده سپاه عرب گفت كه از قادسيه در عراق كنوني تا لب رودبار كه به باور استاد كزازي (رود شوشتر )مي باشد به امير المومنين عمر بخشيم و به زبان امروزي روي اين سرزمين ايراني ادعاي ارضي نداشته باشيم .
وز آن سو يكي برگشايند راه 4921 به شهري كجا هست بازارگاه
در برابر چنين امتيازي كه به سپاه عرب مي دهيم آنها هم به ايرانيان اجازه مي دهند به يك شهر اقتصادي مهم كه به گواهي برگ 533از جلد 9 نامه باستان نامش (خوزستان بازار)است رفت و آمد داشته باشيم و خريد و فروش كنيم .
براي آنكه بي شرمي چنين درخواستي را درك كنيد مثالي مي زنم
اين درخواست سپاه عرب به آن مي ماند كه ما گيلان را به روسها ببخشيم آنها هم به ما اجازه دهند در رشت خريد و فروش داشته باشيم يا به آن مي ماند كه ما تركمنستان را به روسها ببخشيم آنها هم به ما اجازه دهند در اينچه برون بازارچه مرزي داشته باشيم .
بدان تا خريم و فروشيم چيز4922 ازآن پس فزوني نجوييم نيز
يعني اجازه رفت و آمد به اين شهر را براي آن به ما مي دهند كه برويم آنجا خريد و فروش كنيم و بيشتر از اين هم درخواست و ادعايي نداشته باشيم و به سخن ديگر پسر خوبي باشيم.
پذيريم ما باژ و ساو گران 4923 نجوييم ديهيم گندآوران
يعني جز آنكه پسر خوبي باشيم و سرزمينمان را دو دستي به اعراب بدهيم و به يك راه و اجازه خريد و فروش در شهري كه مال خودمان بوده خشنود باشيم بايد باژ و ساو سنگين را هم بپذيريم ودنبال رفتار هاي سياسي و حكومتي هم نباشيم. به سخن ديگر شهروند خوبي براي حكومت مهاجم حجاز باشيم. اين پيشنهادهاي كيش آهرمني روي تركمانچاي را سفيد كرده است.
شهنشاه را نيز فرمان بريم 4924 گر از ما بخواهد گروگان بريم
جز واگذاري بخشي از سرزمينمان به اعراب و پرداخت باژو ساو به بزرگان كيش آهرمني ، بايد از امير المومنين عمر بن خطاب فرمان پذيري داشته باشيم و اگر امير المومنين عمر بن خطاب از ايرانيها بخواهد شماري از بزرگان كشور را به نام گروگان به حجاز بفرستيم نه نگوييم.
نكته آنكه در روزگار باستان اگر كشور گروگان دهنده از كشور گروگان گيرنده حرف شنوي نمي كرد و سر و گوشش مي جنبيد گروگان ها سر بريده مي شدند و هدف از گروگان گيري اين بود كه كشور شكست خورده به پايداري وشورش در برابر بيگانه فكر نكند . چون اگر چنين كند شماري از بزرگان كشور در اسارت كشته خواهند شد. با اين كار هزينه پايداري و ايستادگي را براي كشور شكست خورده بالا مي بردند. سياوش در مخالفت با همين سياست و نكشتن گروگانها به توران پناهنده شد.
(رو كه نيست سنگ پاي قزوينه)
چنين است گفتار و كردار نيست 4925جز از گردش كژ پرگار نيست
يعني اين سخنان عملياتي نيست و اين درخواستها را نمي توان انجام دارد
بر اين نيز جنگي بود هر زمان 4926 كه كشته شود صد هزبر دمان
يعني اگر ما چنين درخواستهاي نشدني را هم عملياتي كنيم باز هم جنگ پيوسته و پي درپي با اعراب خواهيم داشت جنگهايي كه در هر يك شماري زيادي از مردان جنگي كشته خواهند شد .
به سخن ديگر اگر ما درخواست سپاه عرب را بپذيريم باز هم آتش جنگ فروكش نخواهد كرد و اين نشان مي دهد رستم فرخزاد با خلق و خوي ايرانيان در برابر سپاه مهاجم آشناست .
دولت ايران صلح هم بكند مردان ايران باستان هيچ گاه مهاجم و بيگانه را تحمل نمي كردند.
بزرگان كه با من به جنگ اندرند4927 به گفتار ايشان همي ننگرند
رستم فرخزاد فرمانده وقت سپاه ايران در ادامه اين نامه به برادرش مي گويد بزرگان كشور ايران كه مرا در جنگ با سپاه عرب همراهي مي كنندبه سخنان سپاه اسلام اهميتي نمي دهند .
چو ميروي طبري و چون ارمني 4928به جنگ اند با كيش آهرمني
كساني مانند ميروي طبرستاني و ارمني در حال جنگيدن با دين اسلام هستند.
چو گلبوي سوري و اين مهتران4929 كه گوپال دارند و گرز گران
كساني مانند گلبوي از سوريه و اين بزرگان كه گوپال و گرز سنگين دارند با دين اسلام به جنگ هستند.
همي سر فرازند ك ايشان كه اند 4930 به ايران و مازندران بر چه اند?
يعني باديد بالا به سپاه عرب نگاه مي كنند و اينها را آدم حساب نمي كنند و مي گويند سپاه عرب در قاره آفريقا و كشور ايران كه زماني از كل اروپا بزرگتر بود دنبال چي هستند؟؟؟؟؟
مازندران در شاهنامه به معناي آفريقا است به گواهي (كوشنامه ايران شاه بن ابي الخير) از ديد تاريخي هم معقول نيست هنوز نبرد قادسيه آغاز نشده سپاه عربستان را در طبرستان در جنوب درياي خزر ببينيم. همچنين معقول نيست در چند متري (آمل) پايتخت ايران و جهان ، سام در حال جنگ با سگساران مازندران باشد. همچنين معقول نيست كه كيكاوس پيش از لشكر كشي به مازندران از حال و هواي اين سرزمين آگاهي نداشته باشد. فكرش را بكنيد فريدون در آمل نشسته و بر جهان حكومت مي كند آنگاه دور تا دورش را مازندراني هاي وحشي گرفته اند . نه اين مازندران با طبرستان يكي نيست. همانگونه كه (مكران) به معناي مغلستان با سرزمين كه امروز در جنوب پاكستان مكران ناميده مي شود يكي نيست.
به گواهي تاريخ مردمان شمال ايران كنوني 250سال در برابر سپاه اسلام ايستادگي كردند و اگر امروز به اينها مازندراني مي گويند دليلش پايداري و كينه اي است كه سپاه مهاجم عربستان از آنها در دل دارند. اعراب مسلمان به پايداري و استقامت اين مردم در برابر كيش آهرمني، نام وحشي گري دادندوبراي همين واژه مازندراني كه در باستان معناي توحش و درنده خويي داشت بر اين سرزمين گذاشته شد ............................................................................. نامه رستم فرخزاد به برادرش و گزارشي كه ازدين و سپاه اسلام دارد به پايان نرسيد ادامه اش را در جلد 9 نامه باستان با گزارش و تفسير استاد مير جلال الدين كزازي بخوانيد هرچند كه جلد 9 اين كتاب راحت در بازار پيدا نمي شود.
زكوشش به هر چيز خواهي رسيد به هر چيز خواهي كماهي رسيد
سخن گزاري شاهنامه...ما را در سایت سخن گزاري شاهنامه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 17