به نام خداي
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي در s40
4068000mn
711000me
جايي در غرب روستاي ارداك به معناي جايگاه مقدس و در شرق روستاي گوري به معناي زيارتي مي باشد.
در ريگ ودا
ماندالاي اول –سرود90 مي خوانيم
(((.....4-باشد كه آنها راه ما را به سوي شادماني نشان دهند ،اندرا و ماروت ها ،و پوشان ،و بهگه –خداياني كه قابل پرستش اند.
5-آري پوشان ،وويشنو ، شما كه در راه خويش روانيد، سرودهاي ما را با گاوان ثروتمند سازيد و ما را با كاميابي تمام بركت دهيد.
......)))
در برگ 367از كتاب (گزيده سرودهاي ريگ ودا دكتر سيد محمد رضا جلالي ناييني نشر نقره چاپ سوم)
چنين آمده است:
((...همه خدايان با پيشنهاد شما موافقت كردند ،پوشان چون پسر شما را بسان پدران انتخاب نمود...))
در پاورقي همان برگ واژه پوشان چنين ترجمه شده است.
(پوشان pushan :خداي آفتاب)
واژه فوشان ريخت اسلاميزه شده ي واژه بسياربسيار كهن پوشان است.
در برگ 541 همان كتاب(نام ها و واژه هاي سنسكريت مذكور در متن اين كتاب )چنين آمده است:
((پوشان pusan:راهنماي مسافران.نام يكي از خدايان دوره ودايي.504،387،373،370،367،321،317،237،236،210،164،127،94،74،67،39))
اكنون كه اين نبشته را مي نويسم خط 207 از فلكه فردوسي مشهد تو را به فوشان يا همان پوشان خواهد برد.
از اين روستا يك جاده آسفالت به محسن آباد مي رود ازآنجا هم به جاده قديم مشهد قوچان راه دارد
در اين جاده يك امامزاده به شدت امنيتي هم مي بيني نزديك شيرين
نامش را امامزاده جواد گذاشته اند
تا دلت بخواهد دوربين مدار بسته دارد
اين پوشان يك امامزاده دارد
محمد علي قوي دل نامش را سليمان گذاشته است
جات خالي يك شب آنجا خوابيدم
اين پوشان به قله (لوكه مولا )راه دارد
از روستا مي بيني
مندلي مي گفت در اين كوه نماز خوانده است
ورفعناه مكانا عليا
از لوكه مولا به سوي غرب يك راه است مي رود به (دار –پير-غار)
پير و غارش را نديدم ولي دار به معناي درختش را ديدم
يك درخت چنار كهن به قطر 4متر كه درونش سوخته است
باباخان شهري مي گفت اين درخت را چند بار آتش زده اند
هرچند كه درونش كامل سوخته و مي توان درون تنه چادر برپا كرد ولي پوسته درخت هنوز پابرجاست و شگفت آنكه هنوز پس از گذشت سالها مردم روي آن پارچه نذري مي بندند و در سرزمين اسلامي هنوز براي مردم مقدس است
زماني كه تنه سوخته و پارچه هاي نذري و برگهاي سبز اين جاندار كهن راببيني هم دلت مي سوزد هم شگفت زده مي شوي
شايد فردوسي اين درخت را ديده باشد
خشايار اعتمادي يك جايي مي خواند
((هنوزم نفس دارم هنوزم خون تو رگامه هنوزم مثل يه خورشيد عكس فرداتو چشامه))
اين كوه داستان زياد دارد
مي توانم از دزديده شدن كتابش بگويم يا از تخريب مسجدش يا از طرز برخورد بسيجي هايش يا از تراشيده شدن سنگهايش
اينها را گفتم تا بداني هزار مسجد نامش را به گزاف نگرفته
اين كوه پر از مقدسات آريايي است و اين مقدسات دشمن هم دارد
بسيار بانفوذ و قدرتمند هم هستند
هزار مسجد هزار مسجد است
و هزار دشمن هم دارد
ما را در سایت سخن گزاري شاهنامه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 22