خرید بک لینک

به نام خداي

چرا در آمدن آن مرد باران آمد!؟

سخن گزاري شاهنامه

اين خاطره بر مي گردد به روزي كه احمدي نژاد براي بزرگداشت فردوسي به آرامگاه نيامد!

داستان از آنجا آغاز شد كه رياست جمهور خواست روز 25 ارديبهشت در آرامگاه فردوسي باشد.

براي اين مراسم كارت ورودي ويژه چاپ كرده بودند

من اين كارتها را در رادكان ديده بودم.

سفيد بود بدون نام

بمن از اين كارتها ندادند.

به اسدي داده بودند.

اسدي كارگر كهن آرامگاه فردوسي با 18 سال سابقه بود كه به دليل بيماري نتوانسته بود به كارش ادامه دهد.

من اسدي رادوست داشتم چون خادم كهن آرامگاه بود.

براي بازديد رياست جمهور چند روز آرامگاه را تعطيل كردند

تا كارهايي مانند چك و خنثي سازي بمب انجام دهند.

پشت ديوار آرامگاه دست نيروي انتظامي بود و روز بازديد دور تا دور باغ را با لباس رسمي محاصره كردند.

درون باغ دست نيروهايي با لباس نظامي بود.

يك پرده، يك راهرو چند متري ميان ديوار اصلي و جايگاه تماشاچي ها درست كرده بود و نظامي پوش ها درون اين راهرو

آماده باش بودند .

اگركسي مي توانست از ديوار باغ گذر كند با اين لايه روبه رو مي شد.

پرده به گونه اي بود كه اگر پشت آن درگيري مي شد ،تماشاچي ها درست نمي توانستند ببينند پشت پرده چه خبر است.

من صبح رفتم .

هركس كاري مي كرد.

يكي داربست مي بست

يكي با لباس شخصي نشسته بود و به آدمها نگاه مي كرد.

چك و خنثي سازي هم درختها را بررسي مي كرد.

مديريت آرامگاه دست نيروهاي امنيتي بود و كاركنان مي دانستند كه هر چه آنها بگويند در حكم دستور است.

بهر حال روز به غروب رسيد و همه آماده بودند تا رياست جمهور بيايد

سفيرهاي تهران نشين هم به مشهد آمده بودند و پيش از آمدن رياست جمهور در جلوي جايگاه نشسته بودند.

من نمي توانستم درون باغ بروم چون كارت ويژه نداشتم و تيم حفاظت هم مرا نمي شناخت.

البته همين امروز هم در مناسبتهايي مانند عزاي امام صادق درب آرامگاه را روي مردم مي بندند و من هم مانند ديگران

ازتا جلوي درب ورودي باغ بيشتر نمي توانم بروم.

شب شده بود و ماشين آژير دار را در جاده شاهنامه مي ديدم

مردم هم جمع شده بودند و خيلي ها جلوي در باغ بودند كه ناگهان باران آمد.

خيلي تند و رگباري آمد.

انگار تجمع كنندگان جلوي باغ را به گلوله بسته اند.

همه فرار كردند .

شماري هم زير سقف پيش ساخته و كهني كه پيش از انقلاب ساخته شده بود پناه گرفتند.

اين سقفها يك پايه آهني داشت و بالايش مانند چتر بود به رنگ سپيد و من سالها اين سقفها را جلوي آرامگاه ديده بودم.

اكنون انها را برداشته اند .

باران گرفت و قطع شد

شايد 3بار اين كار شد.

تند مي باريد و قطع مي شد.

اين باران نابهنگام تصميم رياست جمهور براي آمدن و سخنراني در آرامگاه فردوسي را بهم زد و همه دانستند رياست جمهور آن شب نخواهد آمد.

خيلي ها با شنيدن خبر رفتند .

ولي اين خبر شوك ناگهاني به تيم حفاظت داد چون بدون برنامه ريزي ورودي آرامگاه از وضعيت امنيتي بيرون آمد و مردم هم از فرصت نهايت بهره برداري

را كردند و با گذر از داربستها ي بازرسي ،درون آرامگاه هجوم بردند.

من هم با پشتوانه موج جمعيت رفتم تو!

دست اندر كاران مراسم هم خيلي برنامه آماده كرده بودند .سفيرها هم آمده بودند مردم هم امدند

داشت شير تو شير مي شد.

اينها هم در يك تصميم در جا ، مراسم را درون زير زمين آرامگاه اجرا كردند.

خيلي حال داد .

هرچند كه رياست جمهور نتوانست زير باران بيايد

ولي مردمي كه آن شب به آرامگاه هجوم بردند كساني بودند كه فردوسي را دوست داشتند

و با آمدن يا نيامدن رياست جمهور برنامه آنها بهم نخورد و من افتخار مي كنم كه يكي از كساني بودم كه آن شب درون آرامگاه

بدون كارت ويژه حضور داشتم .

هر چند كه سالها از آن روز گذشته است ولي من نمي توانم دليل بارش ناگهاني باران را در آن روز درك كنم.

امسال هم در ميانه مراسم باران تندي آمد و مراسم نيمه كاره بهم خورد.

و من چون شهنامه خوانده ام و با بهره برداري سياسي از آب و هوا آشنايي دارم،تحليل هاي ناجور امنيتي به ذهنم مي آيد.

در شاهنامه هم چنين ر فتارهايي گزارش شده است

(مانند كاري كه سرو پادشاه يمن با پسران فريدون كرد يا كاري كه بازور توراني با سپاه ايران كرد)

اميدوارم اين باران هاي ناگهاني در روز 25 ارديبهشت درست پيش ازآغاز مراسم يا درون مراسم

دست از سر آرامگاه فردوسي بردارند تا ما هم مانند {رهام} مجبور به واكنش نشويم!

بيامد يكي مرد دانش پژوه

به رهام بنمود بانگشت كوه

كجا جاي بازور نستوه بود

به افسون و تنبل برآن كوه بود

بجنبيد رهام از آن رزمگاه

برون تاخت اسپ از ميان سپاه

زره دامنش را بزد بر كمر

روز سيزده امسال هم يك گروه رقص كردي نمايش داشت و برنامه خراب شد.

و خيلي ها فكر مي كنند اين خرابكاري در دستگاه پخش صدا هماهنگ شده و سازماندهي شده است.

دو تا درخت هم چند ماه پيش در آرامگاه فردوسي قطع شد كه سالها بود كه كسي كاري به كار آنها نداشت.

چند بار هم روز شهادت ،آرامگاه فردوسي را تعطيل كردند دو روزه

هم روز شهادت و هم روز پيش يا پس از آن.

من شايد 10 بار به بهانه مناسبتي پشت درب آرامگاه مانده ام.

آيا در روزي كه به بهانه فلان مناسبت آرامگاه فردوسي را تعطيل مي كنند

همين رفتار را با آرامگاه خواجه ربيع هم انجام مي دهند ؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خواجه ربيع آرامگاه نيست؟

اگر هست چرا مانند فروسي تعطيلش نمي كنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

براي فلان مناسبت درب آرامگاه فردوسي رامي بنديم

درب آرامگاه خواجه ربيع باز است .

اين چه معنايي مي دهد؟؟؟؟؟؟؟

معنايش ايران ستيزي نيست؟

پس معنايش چيست؟!!!!!!!!!!

يادمان باشد ايران ستيزي شاخ و دم ندارد!

كساني كه چنين كارهايي مي كنند ايران را دوست دارند؟

اگر دارند چرا رفتارشان چيز ديگري را گواهي مي دهد؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر استاد مهدي اخوان ثالث زنده بود و براي تعطيل كردن آرامگاه به بهانه هاي مناسبتي تصميم گيري مي كرد،

فكر مي كنيد سالي چند روز تعطيل مي كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

يك روز تعطيل مي كرد؟؟؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

از من بپرسند مي گويم آرامگاه فردوسي شبها هم بازديد كننده دارد

و اگر درش رانبندند شبها هم از سرتاسر كشور زيارت خواهد شد.

و فكر نمي كنم باز بودن شبانه آرامگاه فردوسي كار سختي باشد.

من نميدانم چرا آرامگاه كه جاي فرهنگي است بايد در چنين روزهايي تعطيل شود ولي اگر اين كار درستي است چرا دو روزه تعطيل مي كنند.

باز بودن آرامگاه فردوسي در روز شهادت يا رحلت چه مشكلي دارد كه شما نه يك روز بلكه دو روز درب آنرا مي بنديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من بارها از مشهد آمده ام و با درب بسته به دليل رحلت يا شهادت روبه رو شده ام و در دلم بد و بيراه گفته ام

آيا آن مسافري كه از شيراز يا اصفهان يا خارج از كشور اينهمه راه آمده و هر روزسفرش هزينه دارد و زمان گذاشته است

با ديدن درب بسته آرامگاه به زمين و زمان فحش نخواهد داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كساني كه فكر مي كردند با بستن درب آرامگاه در چنين روزهايي كار فرهنگي مي كنند

بازخورد فتارشان را با چشم ديده اند؟؟؟؟؟؟؟

چون ديده ام مي گويم. اين رفتارها نه تنها فرهنگي نيست بلكه كينه و نفرت هم توليد مي كند!!!!!

قطره قطره جمع گرد دو انگهي .............................

برچسب: نویسنده: دانیال محبی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 6:18

صفحه بندی