خرید بک لینک


به نام خداي
عمليات بغداد
سخن گزاري شاهنامه
پيشكش به تمام كساني كه براي سربلندي ايران بزرگ جان فشاني كردند و
هيچ كس از آنها تقدير نكرد.........................................
اول ارديبهشت 1404 از مرز مهران عبور كرديم با كارواني كه نزديك 60 نفر زن و مرد و كودك داشت.
مديريت با كسي بود به نام محمود عباس زاده .
شريكي داشت به نام غلامرضا پژوه كه 40 سال پيش با بابام دوست بود و سالها پدرم را فراموش كرده بود.
شايد دو سال است كه برگشته تا دوستي اش را از سر بگيرد.
اين پژوه بازنشسته شركت نفت است و خرش خيلي مي رود.
يكي از كارهاي ثابت شده اش رياست ستاد جليلي در خراسان فردوسي در انتخابات1403 بود.
جايگاهش به گونه اي بود كه مي توانست بدن جليلي را لمس كند.
من از سال 88 گذرنامه نداشتم
و اين پژوه با نفوذي كه داشت برايم 3روزه گذرنامه آماده كرد.كسي بود به نام سردار قربانزاده كه در امامت 42 دفتر پليس +10داشت و دوست پژوه بود.
من آنجا رفتم و 3روز پس از آ ن گذرنامه در مشهد بود.
اگر تنها زمان پستش را حساب مي كردي 2روز مي شد.يعني يك روزه چاپ كرده بودند؟؟؟؟؟؟؟؟
اين اولين سفر خارجي من بود.
هرچند كه من عراقي ها را خارجي نمي دانم ولي بهرحال 1400سال پس از اسلام بايد با گذرنامه به پايتخت افسانه اي شاهان ساساني بروي.
من براي رفتن به روستاهاي خراسان هم به مشكل مي خوردم براي همين وقتي گفتند بريم كربلا زياد جدي نگرفتم چون گذرنامه نداشتم و براي سفر به روستا ها هم با برخوردهاي سازمان دهي شده روبه رو ميشدم
براي همين حرفش را زياد جدي نگرفتم.
همان شبي كه گذرنامه را ديدم با كاروان راه افتاديم
از ايستگاه راه آهن مشهد به سوي انديمشك
اولين باري بود كه جنوب غربي ايران سفرمي كردم
در اين سفر 4تا نقشه خريداري كردم
3تا از بغداد كه افسر رسمي دولت عراق با لباس رسمي و درمكان رسمي ضبط كرد و يكي از نجف ،جلوي مسجد (راس الحسين) خريدم به يك دينار.
اين را توانستم ايران بياورم و اكنون كنارم است.
كنارش نوشته اند(مكتب القلم)دوتا شماره تماس هم دارد.
07903155435
07901996295
نام نقشه چنين است(خارطه عراق)
در نجف نقشه براي فروش كم پيدا مي شود همين را هم با پرس و جو پيدا كردم.
جايي هست در بغداد كنار دجله
بازار كتاب يا (سوق الكتاب)
خيابان متنبي
كار شناسايي اش درنجف آغاز شد.
پيش از آنكه به حرم امام حسين بروم با پرس و جو موقعيتش را در بغداد شناسايي كردم . نام بازار واسم خيابانش را.
ما اجازه نداشتم به بغداد برويم چون مدير كاروان نمي خواست
از بغداد گذر كرديم و به كاظمين رسيديم ولي درون بغداد هيچ توقفي نكرديم. به ما گفته بودند از حرم كاظمين بيرون نرويد.
از درب باب الحجه رفتيم تو و از ما خواسته بودند از همان درب خارج شويم.
به قول مدير كاروان (بغداد نرويد كه بغدادتون خراب نشه) يعني زيارت خراب نشه چون بغداد جايگاه سكس داره و خيلي ها مي روند ببينند چه خبره؟
ما كه نفهميدم چه خبره!نه كه دلم نخواد !
چون نه پولش را داشتم و نه زمانش را.
ولي چيزي كه فهميدم اينست كه كه بغداد بيشتر از جايگاه سكس ،دستگاه و نيروي امنيتي دارد و كوچكترين رفتار مشكوك را پيگيري جدي مي كنند.
من از يك جوان عراقي آموختم كه پايانه مسافربري ياهمان ترمينال را به زبان عراقي (كراج) يا همان گاراژ مينامند.
به سخن ديگر اگر جايگاه (كراج) را شناسايي مي كردي مي توانستي خيلي راحت با هزينه كم از شهري به شهرديگر بروي.
از كربلا بروي بغداد يا هرجاي ديگر!
پيش از سفر من 2ميليون تومان پول توجيبي از مادرم گرفتم تا در عراق جيبم خالي نباشد.
هركار مي كردم بايد با همين دو مليون تومن بود.
كاروان بما همه چي مي داد ولي پول توجيبي نمي داد
.براي همين طراحي برنامه سفر به بغداد زمانبر شد.
چون نمي توانستم دربست بگيرم بگويم (هي تاكسي منو ببر بغداد).
در عراق بنزين گران است و يك ماشين دربست
بگيري از كربلا تا مرز مهران 100دينار بايد پول بدهي.
كراج كربلا را با پياده روي پيدا كردم از آنجا هم سه و نيم دينار مي گرفتند با ون مي بردند بغداد.
بغداد شهري زيبا و پر جاذبه است
و درونش هرچيزي پيدا مي شود
پايتخت افسانه هاي جنسي هزارويكشب كه زماني كي كاوس پدر سياوش در حرامسراهاي افسانه اي آن كامراني مي كرد.
بغداد در شاهنامه فردوسي نامش آمده و در روزگار باستان هم شهرت جهاني داشته است.
اينكه چرا و چگونه پس از اسلام داستان هاي هزارو يكشب درون آن روي داده نمي دانم ولي چيزي كه آشكار است آنست كه در روزگارپادشاهي (كي كاوس) ، بغداد شهري جهاني با جايگاه سياسي بسيار بالا بوده و ايران و جهان از درون آن مديريت مي شده و به سخن ديگر بغداد سالها پايتخت يا از كلان شهرهاي بسيار بزرگ ايران بوده است.
كاخ انوشيروان اكنون نزديك بغداد است
بهرام چوبينه در همين شهر با هرمزد شاه ساساني ديدار كرد و لشكر كشي به سوي مرزهاي خراسان ازهمين شهر آغاز شد.
هويت بغداد عربي نيست
عربي اش كردند
موزه هاي بغداد بهترين گواه براي ايراني بودن هويت بغداد و عراق هستند. برويد ببينيد آثار باستاني كهن بغداد با چه فرهنگي همخواني دارد.
اگر داعش اين آثار را نابود مي كند دليلش آن است كه اسلامي نيست.
ضربه اي كه بغداد از اسلام خورد از مغول نخورد
ما مجبور بوديم در بغداد عمليات كنيم.
اينكه مي گويم عمليات معنايش بمب گزاري و آدم كشي و از اين جور چيزها نيست.
معنايش تلاشي برنامه ريزي شده براي بدست آوردن ابزارهاي پژوهشي درون پايتخت كشوري است كه امروز آنرا عربي مي دانند .
شايد خيلي ها بپرسند كه چه مرضي است در بغداد دنبال نقشه بگردي مگر ايران نقشه ندارد كه رفتي بغداد؟؟
ايران دارد خوبش را هم دارد ولي اگر تحريم نانوشته وغير رسمي باشي در دل تهران هم براي خريد به مشكل مي خوري
مي روي مي بيني فروشگاه سحاب در خيابان سميه چند ماه است كه بسته است..
يا درون اينترنت براي خريد كتاب (يوگا سوتراهاي پتنجلي) به مشكل مي خوري .نوشته موجود است مي خواهي خريد كني نمي شود.من براي خريد موسيقي( هلينگ روح ) از وبگاه( مانترا موزيك )به مشكل خوردم. از دايي كوچكم خواستم كه با هويتش برايم خريد كند كه شناسايي نشوم ،پرداختش با كارت خودم بود پول را كم كرد ولي چيزي نداد.
از اين داستانها درايران فراوان سرم آمده است.
يكبار خواستم فيوز جريان مستقيم بخرم
هرچه گشتم جايگاه پرداخت پول را پيدا نكردم
از يك مهندس صنايع خواستم اين كار را بكند
او هم نتوانست و خنديد.
فروشگاه اينترنتي كه مهندس صنايع هم نمي توانست جايگاه پرداخت پولش پيداكند.
بنابراين خريد انجام نمي شد!!!!!!!!!!!!!!!!
به گونه اي هوشمند با روانت بازي مي كنندكه اگر جايي هم شكايت كردي بگويند شما بلد نيستي مشكل از بي سوادي خودته!!!!!!!!!!!
براي همين ،خريد ابزار پژوهشي براي من در ايران كار راحتي نيست و اگر پول هم داشته باشم ،سازماندهي شده در روند خريد كارشكني مي كنند.
براي همين سفر كربلا بهترين زمان براي دور زدن تحريم ها بود.
نكته ديگر آنكه نقشه هاي هر كشوري در بازارهاي خودش بهتر و با گوناگوني بيشتر يافت مي شود .
شما اگر ژاپن بروي شايد 100تا نقشه ژاپن در بازار كتابش يابي ولي در تهران يا مشهد چندتا نقشه ژاپن پيدا مي كني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هدف ما در بغداد جايي بود در خيابان متنبي كنار دجله كه بازار كتاب و نوشت ابزار است.
بايد پولي مي دادم و چند برگ نقشه مي گرفتم
و بدون جلب توجه دستگاه امنيت بغداد مي آوردم كربلا
از آنجا هم با كاروان مي آوردم ايران تا روش كاركنم.
كارما خلاف نبود ولي حساسيت داشت چون گمان بد توليد مي كرد.
سالها مبارزه با داعش و گروهاي تكفيري مسلمان
،دستگاه امنيت عراق را بسيار بدبين كرده است
و آنها بهر چيزي با ديد تروريستي و امنيتي نگاه مي كنند.
شايد اگر كفتر هم روي آسمان بغداد،مشكوك پرواز كند آنها احتمال بدهند پهپاد تروريست ها است
كسي بود به نام (ابوسرمد) كه تنها نقشه مي فروخت و در فروشگاهش جز نقشه چيزي نداشت.
براي بررسي نقشه ها گفتگو را كش دادم و
چيزي كه از حرفهايش فهميدم آن بود كه از نزديك با مجتبي خامنه اي ديدار داشته است و من دانستم كه خاندان خامنه اي در عراق هم بسيار با نفوذ هستند و توي دلم وحشت كردم.
يك نقشه اي بود كه از گفتگوي تلفني ابوسرمد دانستم كه نظامي است قيمتش 15دينار بود.
يك نقشه كوچك و دقيق بغداد داشت كه 3دينار بود
و تنها يك دانه از آن مانده بود و يك نقشه عراق با معرفي جاذبه هاي تاريخي و باستاني عراق كه آن هم 3دينار بود.
دوتاش با هم 5دينار
سرجمع مي شد 20دينار.
بايد به فكر سه و نيم دينار بازگشت هم بودم.
يك 5ديناري از پولها را برداشتم براي بازگشت.
با پادرمياني يكي از بازاري ها دو دينار كم كرد.
من هم 18 دينار براي 3تا نقشه دادم.
ابوسرمد پيشنهاد داد نقشه ديگري بخرم ولي نقشه نظامي بسيار خوب وپراز واژه و براي كار من نيكو بود.
شايد پافشاري براي خريد اين نقشه دل ابوسرمد را نگران كرده بود.
نقشه هاي بچه گانه هم پيشنهاد داد ولي به در كار من نمي خورد.هرچه واژه ها و نقاط يك نقشه بيشتر باشدبراي من بهتر است و نقشه نظامي بيشترين ريزه كاريها را دارد.
ابوسرمد جايي زنگ زد و در مكالمه اش چند بار واژه عسكريه به كار برد به معناي نظامي و من دانستم كه نقشه 15 ديناري حال و هواي نظامي دارد
ابوسرمد به گونه اي اين كار را كرد كه من فكر كردم براي گرفتن اجازه تخفيف زنگ مي زند و شايد هم اينگونه بود !نمي دانم.
دارو ندارم دادم ابوسرمد، سه تا نقشه گرفتم و تا ميدان علاوي پياده آمدم پول نداشتم ماشين بگيرم .يك 5ديناري بود براي بازگشت به كربلا كه آن هم نشد و درايست و بازرسي استان بابل سرزمين جادوگرها شهر هاروت بابلي بازداشت شدم.
بازداشت پس از پرداخت كرايه ماشين انجام شد و من نرسيده به كربلا يك نيم دينار پول نقد ،داشتم.
كسي بود به نام علي ايزدي بچه كرج بود در بازداشتگاه حله (الورديه حله)نقش مترجم را بازي مي كرد شايد 40 روز بازداشت بود.
من كتاب فال يي چينگ همراهم بود
مي توانستم برايش فال بگيرم
ولي خطرناك بود
آنجا مسلملناني از چند كشور نگهداري مي شدند.
پاراچنار پاكستان ،افغانستان،مصر،سوريه، ساحل عاج،تونس وبنگال
به ويژه پاكستاني ها!
شايد
خطرناك بودند.
ما شب كنار هم مي خوابيديم
درون جمع اينها بخواهي با كتاب چيني فال گيري كني منطقي نبود!
علي ايزدي را دوست داشتم ولي برايش فال نگرفتم
امنيت خودم مهمتر بود
دو سه نفرشيرازي هم بودند كه زود آزاد شدند.
براي علي دلم مي سوخت با خانواده آمده بود عراق
و بيش از يك ماه بازداشت بود
خانواده اش هم گير كرده بودند
نمي توانستند برگردند و تا كي مي شد در عراق بمانند.
علي مي گفت 200مليون پول وكيل داده اند.
وكيل سفارت جمهوري اسلامي آمده بود ولي چون پرونده اينها پرونده سبكي بوده از آنها خواسته بود اجازه دهند روي پرونده هاي سنگين ديگران كار كند.
علي اينجوري مي گفت.
من ملاقات علي با خانواده اش را از پشت توري بازداشتگاه حله با چشم ديده ام . خيلي دردناك بود.
خانمي مي گفت بدون شما كجا بريم؟
يكي از اينها دردمعده گرفته بود . مي گفتند دارويش در بغداد پيدا مي شود (سيپرو....)
همچين چيزي!
كسي را هم فرستاده بودند دارويش را بگيرد
ولي دارويش در حله پيدا نمي شد.
از درد فرياد مي كشيد .
شايد دردش از فشار عصبي بود.
افسر عراقي مي گفت (مخدرات)
يعني دردش از نرسيدن موادمخدر است.
يك مصري مي خواست شورش راه بيندازد
از درد همراه علي!
گفت دسته جمعي اعتراض كنيم تا به دردش رسيدگي شود.
كسي بود از پاراچنار پاكستان
مي گفت زماني در تيپ زينبيون بوده است و اگر به دولت پاكستان تحويل داده شود براي پيوستن به زينبيون به دردسر خواهد افتاد.
دوسال در عراق غيرمجازدر هتل كاركرده بود وهنگام خروج از شهر بازداشت شده بود.
نگران برخورد دولت پاكستان بود!
يك تونسي هم آوردند كه با دستهايش معناي دعوا كردن و كتك كاري را نشان مي داد يعني براي دعوا بازداشت شده بود.
يك سياه پوست هم داشتيم به نام عبداله از كشور ساحل عاج كه نام كهنش (كوت ديووآر) است.
چند صد دلار بايد غرامت مي داد چون زماني طولاني در عراق بدون اجازه دولت عراق مانده بود.
مي گفت پول دارم برگردم ساحل عاج ولي پول جريمه ندارم. بايد مي رفت مصر از آنجا مي رفت ساحل عاج.آدم بامزه اي بود و خيلي غريب!
چند تا افغاني هم داشتيم از تهران
اينها خيلي كماندويي از مرز بانه تا بغداد آمده بودند.
در شب در كوههاي مرزي كردستان تيراندازي هم شده بود شماري را مرزباني ايران گرفته بود وشماري هم از مرز رد شده بودند.اينها را در جاده بغداد كربلا گرفته بودند.
با سن و سالي كه اينها داشتند رفتارشان وحشتناك بود.
فكرشوبكن چند بچه دبيرستاني قاچاقي از مرز شبانه رد بشن براي كار در كشوري كه زبانش را هم نمي دانند.مي گفتند براي گذر از مرز نفري 700دلار به قاچاقچي هاي انسان در ايران داده اند .
مي گفت اينها با هم در ارتباطند .يعني هم در ايران و هم درعراق آدم دارند.
پليس هاي عراق نامشان را روي لباس نمي نويسند
يكي از اينها خودش را ابوكاظم معرفي كرد
مي گفت 7بار مشهد آمده است.برايم كاري كرد كه خوشحال شدم.شماره تلفنم را بهش دادم.
خوراكي كه من در بازداشتگاه حله خوردم از خوراكي كه در خانه ام مي خورم خيلي بهتر بود.جات خالي!
ما حمام و دستشويي بهداشتي هم داشتيم
يك حوله نو هم بمن دادند و آنرا يادگاري ايران آوردم.
سرجمع رفتار پليس عراق خوب و قانونمند بود.
كساني كه در پليس عراق كارمي كردند
آدم هاي موجه و قانون مند نشان مي دادند
و برايشان كشورشان مهم بود نه دين و مذهب و فرقه!
خشونت نشان مي دادند ولي از درون مثبت و وطن دوست بودند.
پليس رسمي عراق خشن ، جدي و قانونمند است
بيشتر به نظامي ها مي مانند تا پليس !
ماشيني كه مرا از ايست بازرسي به پاسگاه برد
بدنه اي داشت كه در برابر رگبار مسلسل مقاوم بود.
بيشتر خودروي جنگ شهري بود تا خودروي پليس!
اتاقكي داشت كه مي شد از درون آن با تير بار بجنگي
و بدنه در برابر سلاح سبك مقاوم و نفوذ ناپذير بود.
درون اتاقك تيربار با دستبند فال گرفتم و يي چينگ گفت(اوبه خانه باز خواهد گشت).
يك سرباز با كلاشينكف پشت درب اتاقك نشسته بود
دو نفر هم جلو نشسته بودند.راننده و درجه دار!
اين درجه داري كه مرا مي برد حصوه ،
در پاسگاه حصوه كيفم را بازرسي كرد و روي آن چسب زد و نامم را نوشت.
خاطره اي كه دارم جايي بود كه نقشه عراقي كه در نجف خريده بودم را باز كرد و با شادي و شعف گفت عرااااق و من از رفتارش دانستم كه وطنش را بسيار دوست دارد.
و فكر مي كنم چه خوب است كه نيروهاي پليس وطن پرست باشندو كشورشان از دين مذهب برايشان مهمتر باشد.
دو بار عكاسي امنيتي شدم
يك بار در ايست و بازرسي و يك بار در پاسگاه حصوه
تمام رخ و نيم رخ با گوشي همراه.
من در عراق هيچ گونه شكنجه اي نشدم
در ايست و بازرسي از من گذرنامه خواستند كه همراهم نبود ولي اينكه دليل بازرسي و پياده كردنم از ون همراه نداشتن گذرنامه باشد،نه من اينگونه فكر نمي كنم.
از بغداد كه مي آمديم يك آدم درشت هيكل كت و شلواري با موهايي ريخته ، شبيه مروان در سريال امام علي ، كنارم نشست و احساس كردم كه زير نظر دولت عراق هستم، پيش از آنكه بازداشت رسمي شوم.
درايست بازرسي بازجويي شدم و شماره و نام هتل را به مامور عراقي نشان دادم.اوخيلي راحت مي توانست تماس بگيرد تا گذرنامه ام را بياورند ولي اين كار را نكرد.بجاي اينكار با نفربر يا خودروي جنگ شهري با سه نفر مامور بردند پاسگاه حصوه.
آنجا توانستم به هتل (جارالصادق) زنگ بزنم ولي پس از آن يك افسر ستاره دار عراقي با سيمايي نيكو آمد و مرا برد (الورديه حله).
3نفر بودند افسر ستاره دار ،راننده و يك سرباز مسلح كه كنار من نشست.
اين سرباز خيلي روشمند رفتار مي كرد.
درپاسگاه حصوه كه جابجا مي شدم
بازوي مرا مانند زنها كه بازوي مردها را مي گيرند مي گرفت و اينگونه با هم راه مي رفتيم.
درون ماشين هم چيزي گفتم دستش را مانند بستن زيپ روي لبهايش كشيد يعني حرف نزن!
خيلي خوب آموزش ديده بود كه با متهم چگونه بايد رفتار قانوني داشته باشد.
براي راه رفتن با متهم هم روشمند رفتار مي كرد.!!!!!
پيش از بازداشتگاه رفتيم جايي كه حكم بازداشت قانوني مي دادند. شب بود روي ساختمانش واژه اسكندريه را به ياد مي آورم.
من با حكم شبانه دستگاه قضا عراق بازداشت رسمي شدم و اين نشان مي داد كه عراقي ها شبهاهم حكم قضايي مي دهند و اينكه چون شب است يا تعطيل است بايد براي حكم رسمي صبركنيم نه اينگونه نبود.!
ولي براي آزاد شدن 3روز زمان برد كه دو روزش هم تعطيل بود!
كسي بود به نام اسدي از سفارت ايران كه در بازدشتگاه با ما ديدار كرد و فردايش هم آزاد شدم
براي آزادي دادگاه نرفتم و قاضي را هم نديدم از همان بازداشتگاه با 5نفر بردنم پاسگاه حصوه.
عقب چهارنفر بوديم من علي، هادي و حسن
علي، هادي و حسن نظامي بودند و كلاشينكوف داشتند.
علي يكسو و هادي و حسن هم سوي د يگر من بودند.
يك افسر و يك راننده هم جلو بودند.
در راه نامم و شهرم را پرسيدند.
افسر عراقي گفت لحب الحسين
يعني براي امام حسين آمدي ؟
منم با سر گفتم آره.
به نقشه ها شك كرده بود.!
در حله پيش از آنكه مرا تحويل اينها بدهند كسي نقشه بغداد را باز كرده بود و به اين همكارش مي گفت (منطقه منطقه) يعني اين نقشه همه جاي بغداد را منطقه منطقه نشان مي دهد .
زماني كه اين حرف را مي زد حكم آزادي من آمده بود و بايد اجرا مي كردند.
نقشه ابزاري است با كاربري چندگانه مي تواني با آن چاه نفت پيدا كني
مي تواني با آن عمليات تروريستي طراحي كني
و مي تواني با آن دنبال هتل و مسفرخانه بگردي
مشكل اين نبود كه كار بدي با اين نقشه ها انجام مي دهم
مشكل اين بود كه اگر دستگاه امنيت عراق بدگمان مي شد شايد واكنش خيلي خطرناكي نشان مي داد و از ابزار هاي قانوني مانند شكنجه بهره برداري مي كرد
اين خيلي خطرناك بود.
براي همين عمليات بغداد ريسك بالاي جاني و امنيتي داشت.
اينها را مي گويم تا كساني كه تحريم هاي پژوهشي را درون ايران سياست گزاري مي كنند بدانند رفتارشان چه اندازه مي تواندبراي پژوهشگران پيامدهاي خطرناكي داشته باشد!!!!!!!!!!!!
واميدوارم آيندگان و كساني كه خطوط را مي خوانند بدانند كه براي نوشتن اين چندتا واژه چه جگرهاي كه خون شد و چه خايه هايي آب شد تا شما راحت و آسوده پشت ميز بنشيني و چند خط سرمايه پژوهشي داشته باشي و سرسري از آن نگذري!
ابروباد و مه خورشيد وفلك در كارند تا تو گزارش پژوهشي بدست آوري و به غفلت از آن نگذري!
يكي آرزو دارم از شهريار
كه ماند زمن در جهان يادگار
چو بنويسداين نامه بوزرجمهر
گشايد بر اين رنج برزوي مهر
نخستين در از من كند يادگار
به فرمان پيروزگر شهريار
بدان تا پس مرگ من در جهان
زداننده نامم نگردد نهان
من از ميدان علاوي تا بازار كتاب آيه الكرسي مي خواندم هم در رفت و هم در برگشت
تا اينجا هيچي از من گم نشده بود يا به زور نگرفتند
ولي در پاسگاه حصوه پس از آزادي نگذاشتند نقشه هايي كه در بغداد خريده بودم را با خودم بياورم
همان افسر عراقي كه مرا از حله به حصوه آورد گفت((ممنوع))!.
پايين كه امدم به راننده هم گفتم و او جايي زنگ زد و
گفت ممنوع!
نقشه هايي كه دار و ندارم را براي خريدش داده بودم در همان خودرو ماند و من ديگر ندانستم كه چي شد!
همه چيموبهم دادند جز 3 تا نقشه !هيچي گم و گور نشده بود.
تقصير خودم بود شايد اگر نقشه ها را تا مي زدم و درون كيفم مي گذاشتم اينجوري جلب توجه نمي كرد.
ابوسرمد در بغداد نقشه ها رالوله و روي آنها پلاستيك سبز كشيد. يكي از نقشه ها بزرگ بود و مانند آن بود كه لوله يك متري دستت گرفته باشي .
نمي شد چنين لوله اي را درون ساك گذاشت.
به نام خداي
اربيل
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي در استان اربيل در شمال عراق
اين ريختي از واژه اردبيل است
به معناي( اردا پيل) يا فيل آسماني
بوده (اردا پيل)
پس از اسلام در ايران شد (اردبيل) در عراق شد (اربيل)
در فرهنگ هندي نامش گانشه است.
خداي موفقيت و كاميابي كه هيچ چيز جلوي نيرويش را نمي گيرد و هر گره اي را باز مي كند.
به سخن ديگر شيخ احمد جام خودش چيزي نيست بلكه بازتابي از نيروي گانشه است.
شيخ را نمي توان با ترازوي اسلامي ارزيابي كرد
مانند سهروردي روحاني بود كه رفتارهايش با اسلام همخواني نداشت براي همين در روزگارش بسيار دشمن داشته و تا كنون هم دارد و هر مسلماني كه او را با معيار هاي خالص اسلامي ارزيابي كند نمي تواند او را مسلمان بداند
همانگونه كه نمي توانند سهروردي را مسلمان بدانند.
احمد جام فراتر از روحانيت اسلام است.
ونبايد رفتارش با خط كش اسلام ارزيابي شود.
اگر روحانيت را سرچشمه اي بدانيم كه يهود و مسيح و زرتشت شاخه هاي آن هستند
براي ارزيابي شيخ احمد جام معروف به ژنده پيل
بايد از جايي اين شاخه ها سربرآورده اند فراتر رويم
پيش از رسيدن به اين شاخه ها بايد سرچشمه يا شاخه بزرگتري باشد
وگرنه بسياري از روحاني هاي تاريخ جهان را با ترازوهاي شاخه اي نمي توان ارزيابي و به مشكل خواهيم خورد.
مي خواهم بگويم روحانيت هايي فراتر از اسلام و يهود و مسيح هستند و اگر به چشم نمي آيند معنايش نبود انها نيست معنايش نادر بودن و عمومي نبودن آنها است.
مانند سهروردي يا شيخ جام بسيار نادر و ارزشمند هستند و شيخ جام و سهروردي بخش آشكار شده از كوه يخ چنين روحانيت هايي هستند.
وچنين روحانيتي را با ترازوهاي اديان عمومي مانند اسلام و يهود ومسيح نمي توان ونبايد ارزيابي كنيم
وگرنه كاري فقها با سهررودي و شيخ جام كردندما هم خواهيم كرد.!
مانند آن است كه بخواهيم وزن نور را با ترازوي بقالي اندازه بگيريم.
فكرش را بكنيد محمد غزنوي سفر حجش را ول كرده چسبيده به احمد جام يا سهروردي بالاي پشت بام با خورشيدي كه مركز منظومه شمسي است و به انگليسي
Sun مي نامند مناجات مي كرده،آخر كدام فقيهي با فقه خالص اسلام و سنت نبوي مي تواند چنين رفتاري را تاييد كند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بله روحاني ولي اسلامي نيست.
اينها در اسلام جايگاهي ندارند ولي نمي توانيم بگوييم روحاني نيست.
خانه پرش مي توانيم بگوييم اين رفتارها جايگاهي در فقه اسلام و سنت نبوي ندارند.
هركس بخواهد با فقه شناخته شده اسلام و سنت نبوي چنين رفتارهايي را ارزيابي كند مجبور است تكفير كند!
سنت نبوي درباره كوه نشيني و انزوا طلبي روشن است،نه اينكه بد است بلكه چنين رفتارهايي در فقه اسلام تعريف شده نيست و جايگاهي ندارد واز منكرات اسلام است.
حالا چون در فقه اسلام تعريف نشده هركس چنين كاري كرد فاسق و مشرك و منافق و از حرفها است
اين با عقل جور در نمي آيد!
خانه پرش مي توانيم بگوييم اين رفتار اسلامي نيست!
همين.
بنابراين كسي كه درپي روحانيت است نبايد همه چيز رابا فقه اسلام ارزيابي كند وگرنه مانند فقهايي كه حكم ارتداد سهروردي را دادند خطاي فاحش تاريخي خواهد كرد.
حواسمان باشد روحانيت و اسلام يكي نيستند
اسلام را مي توان با ترازوي روحانيت سنجيد ولي روحانيت را نمي توان با ترازوي اسلام سنجيد
اگر چنين كنيم خطاي بزرگي خواهيم كرد.
اسلام يهود و مسيح زير مجموعه هايي از روحانيت هستند و كل با ترازوي زير مجموعه اش سنجيده نمي شود.
هركس چنين كند خطا خواهد كرد.
من كتاب مقامات نوشته (محمد غزنوي)را خوانده ام.
نسخه چاپ پيش از انقلابش در كتابخانه شيخ احمد جام موجود است.
استاد ندايي مي گفت{{{{ كتاب مقامات جامعه دانشگاهي را از شيخ احمد دور كرده است.
مي گفت نويسنده (درويش ستيهنده) از رفتارش پشيمان است و خجالت مي كشد تربت جام بيايد. }}
ولي من فكرمي كنم نه تنها كتاب مقامات كتاب غيرعلمي نيست بلكه از بهترين ها براي شناخت گانشه در زبان فارسي است كه در بازار پيدا مي شود.
هركس مي خواهد در زبان فارسي توانمندي گانشه را بشناسد مقامات را بخواند.
چيزهايي كه در اين كتاب نوشته شده با توانايي هاي گانشه خداي هندو بسيار هم خواني دارد.
هركاري دلش بخواهد مي كند كسي هم نمي تواند جلويش را بگيرد.
براي شناخت گانشه كتاب مقامات را بخوانيد!
من كتاب مقامات محمد غزنوي را قبول دارم
و فكرمي كنم شيخ احمدجام از آنچه در مقامات آمده بسيار بزرگتر است .
جامعه دانشگاهي هرچي دلش مي خواهد بگويد.
من راستي و درستي مقامات را تاييد مي كنم.
من مجسمه اي مرمري از گانشه را در اتاقم دارم كه از هندوستان برايم آورده اند.
ريخت ديگري از اين نماد را در خانه پژوه ديده ام
بسيار بسيار معروف و معتبر است.
در خانه مسلمانان هم پيدا مي شود.
به نام خداي
الحمدانيه
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي در استان نينوا در جنوب شرقي موصل
اين همان همدان خودمان است با حرف (ح) و (ال) معرفه در زبان عرب
در نقشه اي كه از نجف آوردم با (ح) نوشته اند
به نام خداي
النفط خانه
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي در شرق استان ديالي
اين واژه بوده نفت خانه
به معناي خانه اي كه نفت دارد
در نقشه اي كه از نجف آوردم
نوشته اند( ال+نفط+خانه)
النفطخانه
بله زبان پارسي كه پاسخگو نداشته باشد هر بلايي سرش مي آورند آب ازآب هم تكان نمي خورد!!!!!!!!!!
تنگه در جبل الطارق كه بشود طنجه
نفت خانه هم درنقشه رسمي چاپ عراق مي شود( النفط خانه)
كي به كيه!!!!!!!!
به نام خداي
توس تپه
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي در استان اربيل
در جنوب شهر فيل مقدس يا همان اربيل
توس نام يكي از سرداران بسيار بزرگ تاريخ ايران است.
{{پياده مرا زان فرستاد توس
كه تا اسب بستانم از اشكبوس}}
و تپه هم بلندي كوچكي است كه از آن بالا مي روند.
شايد زماني توس از اين تپه بالا رفته يا در جنگي ستاد فرماندهي اش بوده است.
هرچه بوده،آريايي بودن اين واژه و مكان مانند خورشيد روشن است.
به نام خداي
بروانه
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي در شمال شرقي استان الانبار
در شرق عراق
اين واژه بسيار به پروانه نزديك است
و اگر واژه پروانه را به زبان عرب گويش كنيم
مي شود (بروانه) چون در زبان عرب حرف (پ) نداريم.
به نام خداي
الفلوجه
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي در غرب بغداد
معنايش را نمي دانم
من فكر مي كنم
جه آخر واژه همان (چه) در زبان پارسي است.
يعني بوده (الفلوچه)
حرف (ف) هم با( پ) جابجا شده
مي شود (الپلوچه)
ال عرب را هم برداريم
مي شود (پلوچه)
شايد ريختي از واژه (پهلوان بچه ) باشد
مانند واژه (بن غازي ) در ليبي
به نام خداي
الشهابي
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي دراستان واسط كنار مرز ايران
اگر نام خانوادگي من را با ال زبان عرب بنويسند
همين مي شود.(الشهابي)!!!!!!!!!!!!
من عرب هستم يا آنها ايراني هستند؟
به نام خداي
شهربازار
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي دراستان سليمانيه درغرب پنجوين
معناي اين واژه براي فارسي زبانهاي سراسرجهان
آشكار است
شهر به معناي city در زبان انگليسي
بازار به معناي جايگاه خريد و فروش
كه در زبان عرب (سوق) مي گويند
سوق الكتاب يعني بازار كتاب
جايي كه كتاب فروش ها جمع شان جمع است.
به نام خداي
البساتين
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي در شرق استان الانبار
نزديك مرز اردن
اين واژه ريخت جمع واژه بوستان است.
به معناي جايي كه بوستان فراوان دارد.
به نام خداي
الصينيه
سخن گزاري شاهنامه
نام جايي
در استان صلاح الدين در عراق
اين واژه ريخت عربي واژه
چين است. عربها به چين مي گويند الصين
((الطلبوا العلم ولو بالصين))
نكته آنكه در ايران كنوني واژه هايي داريم كه
از نام هند گرفته شده اند.
تمدن هاي كهن مانند هند و چين و ايران هزاران سال
روي جهان اثرگذار بوده اند و يادگارهاي فرهنگي آنها
را مي توان در سرتاسر جهان جستجو كرد.
در ايران خودمان هم مي تواني بيابي!
عمليات بغداد هيچ پيش زمينه اطلاعاتي نداشت
همه چيز ناگهاني جفت و جور شد.
پول گذرنامه كاروان و بابام!
اگر مي دانستم روي بغداد كارمي كردم ولي از كجا بايد مي دانستم.
شبي كه گذرنامه ام را ديدم همان شب راه افتاديم
از مرز كه گذشتيم در نجف پول را به دينار عراق دگرگون كردم.
صرافي هايي در عراق هستند كه دستگاه كارتخوان دارند و كارت هاي بانكي ايران را مي پذيرند.
پول ها كه دينار شد
شناسايي هم آغاز شد
چند كتابفروشي رفتم ولي نقشه گيرم نيامد
يك نمونه بود آن هم نوشت ابزار فروشي نزديك مسجد (راس الحسين) به يك دينار خريدم.
در نجف كسي بمن گفت كه در بغداد محله سعدون مي يابي.
گفت نزديك گاراژ است
از بغداد آمده بود و در زايرسراي رايگاني كه پايين پله برقي است استراحت مي كرد .شايد دستش آسيب ديده بود.
اين پله برقي را پايين بروي به نزديك درياي نجف مي رسي.
از نجف ما را بردند كاظمين
در آنجا كتابخانه اي بود و من از كاركنان آنجا پرس و جو كردم .
اطلاعات خيابان متنبي را آنها بمن دادند و فكر كردم هدفم را در عراق پيدا كردم
.جايي در دل بغداد كنار رودخانه دجله.
تنها موقعيت هدف مهم نبود
بايد به گونه اي برنامه ريزي مي شد كه با كمترين هزينه به آنجا برسم وبرگردم.
بايد دقت مي كردم كه در گاراژ نزديك هدف پياده شوم
چون شهر بزرگي مانند بغداد تنها يك پايانه مسافربري ندارد.
واگر جاي دور پياده مي شدم برنامه خراب و هزينه بر مي شد.
زمان بندي هم مهم بود.
نبايد در روز تعطيل مي رفتم چون شايد بسته باشند.
نبايددر روز بازگشت كاروان مي رفتم چون هول هولكي برنامه روي برنامه مي افتاد.
ما از نجف با كاروان به كاظمين رفتيم ولي بغداد نرفتم
چون هنوزدرست موقعيتش پيدا نكرده بودم و نيم روز بيشتر در كاظمين نمانديم.
ولي چيزي كه شد يافتن خيابان متنبي به كمك كارمند كتابخانه حرم بود.
اطلاعاتش برام خيلي ارزشمند بود و حالا بايد براي جابجايي در زمان مناسب برنامه ريزي مي كردم.
پنج شنبه رسيديم كربلا و همان روز صبح ازهتل بيرون آمدم و گاراژ كاربلا به بغداد را پيدا كردم.
هم سواري داشت هم ون
اين ونها با 3ونيم مي رفتند بغداد ميدان علاوي
و با 3ونيم دينار بازمي گشتند صبح تا شب هم ماشين بود.
اگر همان موقع نمي رفتم فردايش جمعه و شنبه هم خدا مي داند شايد برمي گشتيم .نمي دانم ولي بهر حال در لحظه تصميم گيري شد و بدون آنكه به كسي بگويم سوار ون شدم آمدم بغداد ميدان علاوي
برنامم اين بود كه بيام بغداد بروم خيابان متنبي
نقشه ها را بخرم برگردم ميدان علاوي با ون برگردم كربلا و از آنجا هم تا ايران كاروان را همراهي كنم و با نقشه ها بيام مشهد.
همه چيز خوب پيش رفت تا ايست وبازرسي كربلا به بغداد در استان بابل كه ماشين راكشيدند كنار و من و چند نفر را پياده كردند.
شايد تنها كسي بودم كه بازداشت شدم و آنها همگي رفتند.
در آنجا هم دستبند زدند و عمليات بغداد شكست خورد.
نه تنها نقشه هاي بغداد را از دست دادم
بلكه از كاروان هم جا ماندم و پدرم هم در عراق تا آزاد شدنم ماند و ما مجبور شديم با قرض به ايران بازگرديم.
اكنون كه اين نبشته را مي نويسم هنوز بخشي از 50ديناري كه پدرم از پژوه قرض كرد نداده ام.
با 28 دينار آمديم مرز مهران .
پژوه هم ارتباطش را با من قطع كرد .
و من دانستم كه در روزگار ما كاركردن براي مليت نه تنها نون و آب ندارد بلكه بدبختي و فلاكت هم مي آورد
به قول ايرج
اگر خواهي كه كارت كارباشد
هميشه ديگ بختت بار باشد
دوذرعي مولوي را گنده تر كن
خودت را روضه خواني معتبر كن!!!!!!!!!



سوالات متداول

چرا عمليات بغداد اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

عمليات بغداد چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با عمليات بغداد بررسی شده است.

مهم‌ترین نکات درباره نقشه چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره نقشه در متن مقاله بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: دانیال محبی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 6:18

صفحه بندی