خرید بک لینک

به نام خداي

ياد ياران

سخن گزاري شهنامه

رادكان محيط حزب اللهي نبود. يك محيط شعوري بود.

براي من كه با آموزش هاي مذهبي بزرگ شده بودم،مهم و آموزنده بود.

چون آدم هايي را مي ديدم كه بدون نياز به آموزش مذهبي خيلي چيزها را رعايت مي كردند.

نيازبه آيه وحديث هم نداشتند.

سعيدي تصوير ساز حرفه اي بود .

همين كه دررادكان كار مي كرد به حرفه اي بودنش گواهي مي داد.

يكبار يك سازمان دولتي برايش تقديرنامه آورد درون شركت و بهش داد.

اهوازي بود.

سابقه كار در روزنامه شهرآرا دارد.

كسي بود به نام سراج .

كارپرداز حرفه اي بود .

كارش را خوب انجام مي داد.

ما يكديگر را مي ديديم ولي كارمان يكي نبود.

تنها مردي بود كه ديدم در رادكان نماز بخواند.

سيمين نوري نيروي رادكان درون ساختمان استانداري بود.

خيلي اجتماعي بود.

پروين ميزاني دختر باهوشي بود.

يكبار داشتم كار مي كردم.

آمد جلوي خودم فلش زد توي دستگاه.

متني كه كار مي كردم براي خودش برداشت.

با يك لبخند!

من حساسيت داشتم،

به اسماعيل زاده گفتم .

شايد توبيخ شد.

دوست نداشتم ناراحت شود.

ولي براي من حفاظت از اطلاعاتي كه روي آن كار مي كردم پيش ازانتشار خيلي مهم بود.

از پروين هم مهمتر بود.

دختر خانمي بود كه مي گفتند مادرش پزشك است.

در رادكان حضور داشت و مدرك كار رسانه اي اش درون دستگاه بود.

يكبار روز تولدش بستني خريد براي من هم خريد.

بستني گران خريد. رفتارش برام خاطره شد.

شايد تنها دخترخانمي بود كه برايم بستني خريده است.

من قيافه اي نداشته و ندارم .پول هم ندارم.

براي همين نمي توانم كارش را فراموش كنم.

فيض نيروي رادكان نبود .

اول با خانم خوشبين ازدواج كرد.

خوشبين هم روي اسماعيل زاده خيلي نفوذ داشت. آوردش رادكان.

اسماعيل زاده هم پذيرفت .

پيش از فيض، مجيدي رابط خبري در اداره راه بود.

اسماعيل زاده پسري داشت كه نامش يادم نيست .

نيروهاي كادر رادكان دل خوشي از من نداشتند.

بي محلي مي كردند.

يكبار عصر آمدم سر كار شايد ساعت 4 بود.

تا وارد دفتر شدم گفت :چرا دير آمدي؟
از حرفش خيلي روحيه گرفتم .

چون معنايش اين بود كه كار تو براي من مهم است.

اينكه درون خانواده رياست شركت طرفدار داشته باشي در حالي كه خيلي ها بي محلي مي كنند اين روحيه مي داد.

از كساني كه يادم مي آيد پسري بود به نام عجم.

پسر زبلي بود هر كاري مي كرد.

آخرين باري كه ديدمش گفت در فلان شبكه اجتماعي بزن (چرم عجم).

با اين واژه مي شد پيدايش كني .

علي شَدّه نيروي كادر رادكان بود.

يك تصوير ساز حرفه اي با جثه اي كوچك كه به نام خادم كاروان،حج هم رفته بود.

يك روز من و رضا سليمان نوري توي اتاق خبر كار مي كرديم.

چند نفر توي اتاق طراحي خيلي سرو صدا راه انداخته بودند.

غير عادي بود.

به رضا گفتم .

شايد مي خواستند حواس ما پرت شود.

چند روز پس از آن فهميدم علي اخراج شده است.

اخراجش به كادر رادكان شوك داد.

عمليات رويين دژ يك گزارش 40 صفحه اي بود.

من براي ترجمه عمليات رويين دژ بارها چشمانم تر شده است.

بار عاطفي اين گزارش خيلي بالا بود.

نمي دانم چرا ولي بارها با خواندن اين داستان عاطفه ام به هيجان در آمده است.

نمي دانم چرا با اسفنديار هم ذات پنداري كرده ام

دست خودم نيست.

انگار خودم درون داستان حضور دارم.

براي من پيش از آنكه گزارش نظامي باشد يك محرك عاطفي است.

من با هيچ كدام از داستان هاي شاهنامه مانند عمليات رويين دژ نتوانستم رابطه عاطفي داشته باشم.

هنوز هم نمي دانم چرا اين داستان مانند چنگال درون ماكاراني ،ژرفاي روانم را شور مي دهد.

از روزي كه نسخه دستنويس را به رادكان دادم تا روزي كه بخشي از آن چاپ شد،9ماه زمان برد.

به اسماعيل زاده گفتم به اندازه يك بچه زمان برده است.

همه ي اين متن بزرگ درون شركت تايپ نشد .

اسماعيل زاده گفت بردم جاي ديگر!

من حس كردم كسي از خانواده اش چنين كاري كرده است.

اسماعيل زاده كسي داشت كه ادبيات خوانده بود و مي توانست ارزش كاري كه در رادكان انجام مي شد را درك كند.

كسي بود كه مي توانست اهميت اين كار را درك كند.

درون رادكان كار نمي كرد.

ولي براي عمليات رويين دژكار كرد.

اين حس دروني من بود.

هيچگاه برايم ثابت نشد.

در روزهاي نخست كارم در رادكان، دختر خانمي بود به نام شيما يا در نام و نام خانوادگي اش واژه(شيما) داشت.

ما خبر را آماده مي كرديم مي داديم شيما ، او هم براي رسانه ها مي فرستاد.

گذر واژه ها را داشت و اين رمز عبورها از دارايي هاي راهبردي رادكان بود.

چون خبرگزاري هاي كشور از روي نشاني الكترونيك ما مي فهميدند خبر از سوي رادكان است و كار مي كردند.

كسي كه اين گذرواژه ها را داشت مي توانست از نفوذ و اعتبار رادكان بهره برداري كند.

براي همين اسماعيل زاده كمي نگران بود!

محمد طاقي عكاسي نوجوان و از بستگان محسن بخشنده بود.

يكبار من وشيما پشت دستگاه نشسته بوديم.

طاقي هم بود غيرمنتظره عكس گرفت.

از صداي دوربين فهميدم. شيما هم فهميد.

يكبار هم من و طاقي رفتيم آتش نشاني .

من خبرنگار بودم طاقي هم عكاس بود.

قراربود براي پيشكسوتان آتش نشاني بزرگداشت بگيرند.

لوح تقدير هم آماده كرده بودند.

پيش از مراسم رحل هاي قرآن را چيده بودند.

من هم نشسته بودم.

طاقي بازهم عكس گرفت .

اين بارخودش گفت (اين هم عكست)و نشانم داد.

طاقي عكاس من نبود ولي عكس مي گرفت.

در همين مراسم ميزي كه با جعبه هاي خالي درست شده بود فرو ريخت .

مراسم پايان خوبي نداشت ولي پيشكسوتها خشنود بودند.

من سپاسگزاري پيرمردي را ديدم كه از پيشكسوتان آتش نشاني بود.

ذوق كرده بود و رفتارش نشان مي داد دلش شاد شده است.

من ميانه خوبي با جعفري كه آن زمان مدير عامل آتش نشاني شده بود

وپسركوچكش را در باشگاه كشتي كارگران ديده بودم ، نداشته و ندارم.

ولي اين مراسم تجليل از پيشكسوتان به دلم نشست .

خبرش را خودم كار كردم.

اين رفتارش قشنگ و به ياد ماندني بود.

اينكه بازنشسته ها فراموش نشوند قشنگ و ماندني است.

يكي از مربيان كشتي من با موهايي ريخته در باشگاه كارگران ، نيروي عملياتي آتش نشاني بود.

نامش يادم نيست .

ولي تمرين مي داد.

يكبار بمن گفت (توكه همش روي تشك ولويي)!!!!

راست مي گفت ،خيلي كم پيش مي آمد امتياز بگيرم.

هميشه فن مي خوردم.

هرچي توي عصرقرآن فن زدم توي باشگاه كارگران فن خوردم.

از ديد روان شناسي فن هايي كه مي خوردم برايم بسيار مفيد بود.

چون باد غرورم را خالي مي كرد.

از خاطراتي كه از مربي كشتي ،اسماعيلي دارم رفتن به باشگاه بدن سازي بود.

بهر حال مرا برد بدنسازي !

شايد فكر مي كرد راز ولو شدنم روي تشك به دليل ضعف بدني است.

يكي دوجلسه رفتم ديگر هم نرفتم.

براي من كه سالها سر گذر كار كرده بودم وبراي هر ساعت كارم پول خوبي مي گرفتم ،

خيلي زور داشت كه پول بدهم و مفتكي وزنه بالا و پايين كنم.

من روزهايي رابه ياد مي آورم كه شايد 10 تن گچ را با پشتم خالي كرده ام

ولي عرقي كه مي ريختم درآمد توليد مي كرد.

گاهي فكر مي كردم اين بدن سازها اگر سر گذر كار كنند بهتر نيست.

هم پول مي گيري و هم اساسي ورزش سنگين مي كني.

جعفري براي پسرش باشگاه مي آمد وپذيرايي مي شد.

رضا سليمان نوري نيروي رادكان نبود.

شايد از تهران آمده بود.

پس از شيما كه خبر ها را مي فرستاد ،رضا شد مدير خبر رادكان.

مردي بود با قيافه اي امنيتي كه يك كلاه مانند كلاههاي تكاوري روي سرش مي گذاشت.

اگر مي خواستي در ژانر اطلاعاتي –امنيتي فيلم بسازي،قيافه اش حرف نداشت.

با آن كلاه كجي كه سرش مي گذاشت شبيه نيروهاي اطلاعات نظامي مي شد.

بدنش براي عمليات تكاوري مناسب بود.

من و رضا در يك اتاق كار مي كرديم.

فاصله ما از هم 2متر بود شايد هم كمتر!

محيط رادكان تجاري بود. ولي كاري كه انجام مي داد تنها تجاري نبود.

كادر رادكان نمي توانستند اهميت چنين رفتاري را درك كنند.

من هم نمي توانستم آگاهي دهم.

اسماعيل زاده هم نمي توانست .

درمحيط تجاري هر رفتاري كه ارزش مالي نداشته باشد سفيهانه به چشم مي آيد

و با كسي كه چنين رفتاري انجام دهد مانند عقب مانده ها رفتار خواهد شد.

همانگونه كه اسماعيل زاده براي من بردباري نشان مي داد ،

من هم مجبور بودم كادر رادكان را تحمل كنم.

مانند احمقي بودم كه در ميان جمعي از عقلا دست ول دوچرخه سواري مي كرد و خودم هم نمي دانست

اين دوچرخه به كجا خواهد رفت.

اگر آگاهي مي دادم شايد بدتر مي شد.

شايد رفتار من براي آنها احمقانه بود. چون توجيه مالي نداشت و خطرناك بود.

كساني كه مكتوب را خوانده بودند مي توانستند خطر را احساس كنند.

اسماعيل زاده به اطلاعات طبقه بندي شده دسترسي داشت

ولي اينكه هرچيزي را كه مي دانست به كادر رادكان گفته باشد ،

من اينگونه فكر نمي كنم.

اگر پشتيباني اسماعيل زاده نبود بارها زير لنگم زده بودند. يا زدند.

ولي باز بلند مي شدم.

مجبور بودم بلند شوم.

براي همين كار سخن گزاري يك رفتار نه چندان مهم به شمار مي آمد

و بايد در زماني انجام مي شد كه دستگاه خالي پيدا مي شد.

كاردرجه دو و تفنني به شمار مي آمد.

شد كه رفتم و دستگاه خالي گيرم نيامد يا كاري كردند كه گيرم نياد!

ولي باتمام اينها از اسماعيل زاده سپاسگزارم.

رادكان از دارايي هاي راهبردي خراسان است و اگر اسماعيل زاده بخواهد باز هم با او كار خواهم كرد.

فرهاد قاسم پور صاحب امتياز مكتوب بود.

دفتري داشت در خيابان دستغيب .(3راه فلسطين).

شايد بين دستغيب ( 10 و 12) .

بارها آنجا رفتم و پذيرايي شدم.

از آخرين چاپ چند نسخه رايگان به خودم مي داد.

سالها پس از پايان همكاري با مكتوب،اورا در آرامگاه فردوسي ديدم.

شايد با 50 نفر معلم آمده بود.

در آموزش و پرورش مدير سازماني شده بود.

معلم هاي هنرمند را آورده بودند آرامگاه.

رفتند روي پله هاي آرامگاه فردوسي عكس يادگاري دسته جمعي بگيرند.

من هم خودم را درون آنها جا دادم.

اگر عكس را نشانش بدهي شايد بتواندمرا شناسايي كند.

خانواده اسماعيل زاده در رادكان حضورداشتند.

ربابه دانشجو بود و مي آمد.

خواهربزرگش هم مي آمد.

ربابه دوستي داشت كه شايد نامش خانم ساقي بود.

مخ رايانه بود.

يك جلسه كلاس آموزش پي دي اف در شركت برگزار كرد.

اسكن نسخه دستنويس (اجتهادسرخ) را او برايم انجام داد.

كسي بود به نام ثابت يا ثابتي كه طراحي مي كرد.

از ديد او محيط رادكان خشك و اداري بود و چند ماه بيشتر در رادكان نماند.

دوست داشت راحت باشد ولي مدير داخلي رادكان خيلي جدي بود.

يكبار پدرخانم اسماعيل زاده با عصا آمد دفتر حال دامادش رابپرسد.

يك عكسي درست كرده بودند از نيروهاي رادكان.

اسماعيل زاده مانند گل قالي بود.

نيروهايش هم به ترتيب اهميت دور و برش عكس داشتند.

هرچه از عكس اسماعيل زاده دورتر مي شدي اهميت نيروها كمتر مي شد.

عكس من نبود. بهم برخورد !

كسي بود به نام خانم بانكي.

در روزهاي نخست كار در رادكان خوب بلد نبودم تايپ كنم.

خبر را دستي مي نوشتم مي دادم خانم بانكي.

او هم خبر را تايپ مي كرد مي شد نسخه الكترونيك.

زن زحمتكشي بود.

مدير داخلي رفتار خوبي با او نداشت.

فيلمبرداري هم بود كه مي توانست فيلم خبري و تبليغاتي بسازد.

نامش يادم نيست .

با خانم بانكي نسبت داشت.

از خاطراتي كه در رادكان دارم بسته شدن حساب جي ميل رادكان به دليل تبليغات بود.

گوگل ايميل رادكان را بسته بود.!

شايد بيش از 50هزار تا ايميل زده بودم

هيچگاه حسابم بسته نشد.

ولي حساب رادكان را بسته بودند!

اسماعيل زاده مدير و استاد خبر بود .

شناسايي كاري كه اسماعيل زاده مي كرد از تبليغات تجاري كار راحتي نبود.

به قول خودش (بالاي صفحه كار مي كرد)

ومخاطب عادي نمي توانست جدايي ميان تبليغات سياسي و خبر تندرست را بفهمد.

به سخن ديگر اسماعيل زاده با پنجه هاي نامرئي به روانت شكل مي داد.

مانند گل كوزه گري!

در حالي كه نمي توانستي كوزه گر وهدف از كارش را ببيني.

كاري كه اسماعيل زاده انجام مي داد ،

پيش ازآنكه خبرنگاري باشد،سحر مدرن بود.

كارش چند وجهي بود .

هم سياسي هم تجاري هم اطلاعاتي..

تجاري اش مال خودش بود سياسي و امنيتي اش هم مال دولت.

سپاه با رادكان ميانه خوبي نداشت

ولي تلاش كرد در ساختمان پلاك292درون رادكان نفوذ كند.

هرچند خيلي دير شده بود.

رادكان بيشتر گل هايش را زده بود.

سپاه تحليل درستي از توانمنديهاي ودارايي هاي راهبردي رادكان نداشت.

خيلي ضايع قراردادش را با رادكان لغو كرد.

خيلي هم دستپاچه برگشت تو بازي!

به قول معروف {نه به اون شوري شور و شور و نه به اين بي نمكي}!

من كسي نيستم ولي فكر مي كنم

كساني كه در امنيت داخلي چنين ضايع بازي مي كنند

در امنيت خارجي بخواهندچنين دستپاچه با سازمان هاي جهاني دست و پنجه نرم كنند،

هم آبروي خودرا مي برند و هم آبروي جهاني كشور به باد فنا خواهند داد.

اينكه چون خطاهاي امنيتي رسانه اي نمي شود

يا با كساني كه هشدار مي دهند خشن و خونين يا كينه ورزانه رفتاركنيم،

اين معنايش ضريب امنيتي بالا واشراف اطلاعاتي نيست،

معنايش خودفريبي و خاك برسري است.

كشوري كه نتواند از درون نقد امنيتي را بپذيرد از بيرون كمدي جهاني خواهد شد.

من چون ايراني هستم از گفتن اينها خجالت مي كشم

ولي بايد بپذيريم دنيا به رفتارهاي دستگاه هاي امنيتي كشور مانند فيلم طنز نگاه مي كند.

روز به روز هم اين فيلم براي آنها خنده دار و خنده دارتر مي شود.

به قول عبيد زاكاني

(عمل با من است تو هم برو هرچه مي خواهي بگو!)

من فكر مي كنم اشراف اطلاعاتي مامانندمفعول داستان عبيد زاكان است.

كشوري كه نتواند در برابر نقد امنيتي درون كشوري بردباري نشان دهد

دير يا زود مضحكه دستگاههاي امنيتي برون كشوري خواهد شد.

من با ديپلم ساختمانم به اندازه اي سوتي ديده ام كه شماره اش از دستم در رفته است،

آنگاه چنين نهادهايي بخواهند با شبكه هاي جهاني مبارزه كنند

تصورش هم خنده دار است.

فلان حفره و فلان بحران راداريم همه سكوت مي كنيم تا به فلان مقام يا نهاد اطلاعاتي - امنيتي بر نخورد!!!!

آخرش فلان شبكه بيگانه، فايل سخنان طبقه بندي فلان مقام را رسانه اي مي كند

آنجا يادمان مي آيد كه مانند چلو صافي نشتي داريم

تازه اين سوراخ ها را بيگانگان هشدار داده اند

چه اندازه سوراخ داريم كه بيگانگان هشدار نداده و نمي دهند.

يك بابايي عصب دستش كار نمي كرد

دستش را گذاشت توي آتش !

دوستانش نگاه مي كردند . او هم از نگاه آنها لذت مي برد.

پوستش سوخت. رگهايش سوخت . چون عصب پيام درد نمي داد او هم دستش را در نمي آورد.

دوستانش رفتند و او هم چنان به واكنشي كه در برابر درد نشان نمي داد افتخار مي كرد.

شايد با خودش فكر كرده بود

اگر دستش را از آتش بيرون بكشد ،آبروريزي مي شود.

آن اندازه به حماقتش ادامه داد تا دستش جزغاله شد.

اگر بخواهم سخنم را با مثنوي بگويم

داستان {{پوست دنبه يافتن شخصي مستهان}} را خواهم آورد.

به قول حضرت مولانا

{ور نگويي عيب خود باري خموش

از نمايش وز دغل خود را مكش

گر تو نقدي يافتي مگشا دهان

هست در ره سنگهاي امتحان }

را خواهم گفت.

حال و روز دستگاه امنيت ما همين است!

من روز هايي را به ياد دارم كه شايد چند بار توانسته ام از اينها سوتي بگيرم ولي بروز نداده ام.

اينها هم مانند شتري بر نردبان كارشان را ادامه مي دادند.

حال چنين كساني با چنين دانش و مهارتي بخواهند با سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه دست و پنجه نرم كنند،

اين شدني وباوركردني نيست.

فكر مي كنيم موفق هستيم

ولي پندارهاي خيالي ما راستي را دگرگون نخواهد كرد.

به سر مناره اشتر رود وفغان برآرد

كه نهان شدم من اينجا مكنيد آشكارم

اينكه فريب ضداطلاعاتي را موفقيت اطلاعاتي به شمار آوريم اين معنايش زرنگي نيست!

اين خودفريبي و خاك برسري است.

خنده دارترش آنجا خواهد بود كه از مردم بخواهيم ما را براي چنين حماقتهايي تشويق كنند.

رسانه ها هم بايد با تمام توان رفتار آنچناني ما را به گوش جهانيان برسانند!!!!!!!!!!!!!!!!!!

كه بعله،اوه ،فلان نهاد انقلابي چي كار كرده!!!!!

يكي از بحران هاي امنيتي ايران ،

رويارويي سرمايه هاي امنيتي نيروي انساني هم درون نظام و هم درون كشور است.

به اين معنا كه چند تا سازمان امنيتي داريم كه كارشان با هم تداخل دارد.

مرزبندي درستي ندارند.

خيلي جاها به عمد يا غيرعمد براي هم كارشكني مي كنند تا توانايي و لياقت خود را اثبات كنند.

يعني ما بهتر هستيم .

گاهي اثبات توانايي فلان نهاد نياز به تخريب توانمندي فلان سازمان دارد

و چنين رقابتهايي رمق نيرو را مي گيرد و چوني كار را خراب مي كند.

گاهي آدمهايي درون امنيت كار مي كنند كه عرق ملي ندارند!

يعني كشورشان را دوست ندارند و مليت براي آنها مهم نيست.

كار امنيتي دو بخش دارد.

توانمندي و اختيارات

من فكر مي كنم

بسياري از كساني كه كار امنيتي مي كنند

براي بهره برداري از اختيارات گسترده دستگاه امنيتي وارد اين دستگاهها شده اند.

يعني به همان اندازه كه از امكانات دستگاه امنيتي بهره برداري مي كنند

به همان اندازه ناتوان و عقب مانده هستند.

آدمهايي داريم كه شايد نتوانند معناي امنيت را درست بازگو كنند

ولي به پندار خودشان سالهاست كه كار امنيتي مي كنند و اين دردناك و شگفت آور است.

آدمهايي داريم كه براي به نام امنيت چند برابرش ناامني توليد مي كنند.

نامش را مي گذارند كار امنيتي!!!!!!!!!!

خيلي هم به رفتارشان مي بالند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چنين كساني تا زماني كه منافع آنها به خطر نيفتاده و پست و مقام داشته باشند خوبند.

خداي ناكرده ،خداي ناكرده اگر جايگاه آنها به خطر بيفتد يا براي رفتار خطاي خود مورد بازخواست جدي يا بازپرسي قرار بگيرند

با رفتارهايي مانند

انتشار اسامي نيروهاي برون مرزي از نظام انتقام مي گيرند.

يعني حالا كه جايگاهم به خطر افتاده من هم با انتشار اين اسامي به نظام اخطار مي دهم.

براي همين است كه نيروي امنيتي بايد و بايد و بايد بسيار وطن دوست باشد.

تا اگر منافعش به خطر افتاد به فكر ضربه زدن به امنيت كشورش نباشد.

چون حس محبت به وطن نمي گذارد كاري انجام دهد كه محبوبش آسيب ببيند.

حس محبت به وطن به اندازه اي نيرومند است كه بي شمار انسان در راه آن جان فشاني كرده اند و مي كنند

واين حس جلوي بسياري از خيانتها را خواهد گرفت.

كشورهايي كه مردم وطن پرستي دارند آمار جاسوسي براي بيگانگان پايين است.

چون جذب جاسوس در ميان مردم وطن پرست كار بسيار سختي است.

از سوي ديگر در كشورهايي كه مردمش حس مليت درستي ندارند

ومهر وطن براي آنها معنايي ندارد يا آسيب ديده است ،

جذب جاسوس بسيار بسيار راحت است .

تاجايي كه مردم چنين كشورهايي براي جاسوسي و وطن فروشي به نفع بيگانگان با هم رقابت خواهند كرد

و بحران هويت ملي خود را با عضويت در فلان شبكه جاسوسي بيگانه درمان خواهند كرد.

به سخن ديگر چون نتوانسته اند حس مليت درستي داشته باشد،

با باشندگي در شبكه بيگانه براي نياز هويتي آسيب ديده خود دارو درست كرده

تا درد هويتي خود را درمان كنند..

هرچه در كشوري مهر وطن و حس هويت ملي كمرنگ تر باشد

امكان جذب جاسوس و خودفروشي در آن كشور بيشتر خواهد بود.

از متهم مي پرسي چرا به كشورت خيانت كردي ؟

چرا براي بيگانه جاسوسي كردي؟

مي خواهم بپرسم چرا نكند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما از سويي با مديريتهاي فرقه اي و باندي نشانه هاي ملي و حس مليت ايراني را تخريب مي كنيم

و از سويي مردم را بازخواست مي كنيم كه چرا وطن شان را دوست ندارند؟

و آنرا تباه مي كنند.؟

چرا جنگل ها را مي سوزانند ؟

چرا كوهها را مي تراشند.؟

چرا دزدي و اختلاس هاي چند هزارميلياردي مي كنند؟

چرا پناهنده مي شوند؟

چرا براي سربلندي ايران ، از جانشان مايه نمي گذارند؟

به قول ايرج ميرزا

{اي وطن ، زين همه ابناي تو كس يافت نشد

كه به راه تو نگويم زسر،از زر گذرد

نه شريف العلما بگذرد ازسيم سفيد

نه رئيس الوزرا از زر احمر گذرد}

بله ،وطن از مقدسات جهاني است

چون انسانهابراي سربلندي آن جان مي دهند.

ولي اگر چنين مفهوم مقدس و جهاني را با پندارهاي فقهي و وارداتي لژن مالي كرديم

جبران خسارتهاي امنيتي چنين رفتارهاي احمقانه اي كار آساني نخواهد بود.

يكي از بحران هايي كه دستگاههاي امنيتي فاقد هويت ملي با آن روبه رو خواهند بود، امنيت نمايشي است.

به اين معنا كه

چون حس وطن پرستي در نيروي انساني اين سازمانها مرده است،

تلاش مي كنند رفتاري از خود نشان دهند كه بيننده به ويژه دستگاه سياسي باور كند

كه واي چه كارهايي اينها مي كنند و چه تلاشي مي شود!!!!!!!!!!

به سخن ديگرچون عرق ملي ندارند و وطنشان چندان اهميتي ندارد

چوني كار كه آنچنان در ديد نيست اهميت خود را از دست خواهد داد

و هر مدير و مدير كلي تلاش دارد رفتاري از خود به نمايش بگذارد كه براي بيننده سياسي بهتر به چشم بيايد.

در چنين دستگاههايي عيب يابي و آشكار شدن خطاي مديريتي براي مديريت بسيار بسيار بحراني خواهد شد.

چون آينده شغلي و مديريتي مدير كل به خطرخواهد افتاد.

بنابراين با كساني كه بتوانند به هنگام هشدار داده و زنگ خطر را به صدا درآورند

رفتارهاي خشن و نامرئي كه پيگرد آن هم شدني نيست انجام خواهد شد.

به سخن ديگر با ديد فرقه اي نگاه كنيم ،

رفتار هشدار دهنده به معناي آشكار كردن ناتواني و عقب ماندگي انديشه هاي مديريت فرقه اي آنهاست.

آدم فرقه اي هم خوشش نمي آيد چنين چيزهاي بشنود .

رسيدگي هم به آن معنا كه بايد نمي كننند،

سوتي ها كه روي هم تلنبار مي شود،

ناگهان ساختمان پلاسكو فرو مي ريزد.

همه بر و بر يكديگر را نگاه مي كنيم.

دليل فاجعه هم آتش سوزي يا سيلندرهاي گاز اعلام مي شود.

به همين كشكي!

يا در فلان استان مرزي كه چند تا سازمان امنيتي برون مرزي روي تجزيه آن كار مي كنند

خانه اي منفجر مي شود و كشته مي دهيم

دليل انفجار چهارشنبه سوري و ترقه سازي اعلام شود .

اين ديد امنيتي نيست.

بله اكليل و سرنج منفجر مي شود

ولي چون اكليل و سرنج منفجر مي شود

هر انفجاري كه با اكليل و سرنج در چهارشنبه سوري رويداد، حادثه بپنداريم ،

اين معناي تحليل امنيتي نيست.

معنايش آنست كه تلاش مي كنيم نشان دهيم امنيت ايران هيچ مشكلي ندارد.

مي خواهم بگويم اكنون در روزگاري هستيم كه حفظ آبروو اعتبار دستگاه امنيت از خود امنيت مهمتر شده

و بجاي رسيدگي به ناتواني امنيتي تلاش مي كنيم جلوي آبروريزي هاي امنيتي را بگيريم.

يعني آبروي دستگاه امنيت از خود امنيت هم براي ما مهمتر است

و اين از شگفتي هاي مديريتي ايران كنوني است.

يك بابايي اختلاس كرده بود .

گفتند رسيدگي نكنيد

گفتند چرا ؟

گفت(حرمت مومن از حرمت كعبه بيشتر است.)

اينكه حرمت مومن بيشتر است يا كعبه نمي دانم

ولي چيزي كه مي دانم اينست كه چنين ديدگاه هايي به نفع كشورداري نخواهد بود.

براي مديريت ملي چنين ديدگاههاي زهر است.

و من فكر مي كنم بجاي حرمت مومن و كعبه به فكر آبرو و سربلندي كشور باشيم

براي همه ما بهتر است.

براي همين بسياري از كارشناسان امنيتي

در برابر ضعفها و دسته گلهاي سازمان هاي امنيتي با گرايش هاي شديد فرقه اي،

سكوت مي كنند تا هدف خشم مديريتي و كينه ورزي هاي پنهان و بي سر و صداي امنيتي نباشند

و آينده شغلي و ناموسي آنها به خطر نيفتد.

ما چند تا سازمان و ارتش امنيتي داريم كه با هم رقابت و چشم و هم چشمي مي كنند.

از سويي كساني را در اين ارتش ها داريم كه بجاي عرق ملي و وطن دوستي ،

گرايش هاي فرقه اي ناشناخته و عجيب و غريب دارند و در رفتار ثابت كرده اند

پيشرفت شغلي و بهره برداري از اختيارات بي در و پيكر امنيتي براي زندگي شخصي

مهمترين انگيزه آنها براي كار در دستگاه امنيت است

و سربلندي وطن در گرايش هاي فرقه اي آنها هيچ جايگاهي ندارد.

از سويي با كساني كه به هر دليل مي توانستند كثافتكاري ها امنيتي را شناسايي و درمان كنند

با حمله هاي ناموسي،

اخراج از اداره ،

پايين آوردن جايگاه شغلي،

تحريم اجتماعي و خانوادگي

يا با اتهام هايي مانند تشويش اذهان عمومي بر خوردهاي كيفري و قضايي كرديم .

به گونه اي كه كارش به دستفروشي و خودكشي بكشد،

حال با چنين رفتارهايي كه سالهاي سال در دستگاهها جاري بوده و هست

بالگرد سقوط نكند

انبار موشكي منفجر نشود

فلان مقام دفاعي با چند تا ماشين حفاظتي كشته نشود

يا جايگاه فلان مقام سياسي درون پايتخت شناسايي و هدف گيري نشود،

پس مي خواهي چه شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگر مي شود به دليل ترس از آبرو ريزي و رفتار خشن و پنهان مدير كل ،

سالها روي مشكلات سكوت كني

انتظار داشته باشي شبكه هاي جهاني هم از اينهمه افتضاح و ندانم كاري بهره برداري نكنند.؟؟؟

مگر مي شود؟؟؟

اينكه شماي مقام امنيتي

با بهره برداري از زور و اختيارات بي در و پيكري كه داري

دهان فلان منتقد را ببندي به گونه اي كه براي نان شب خانواده اش برود نان مهرباني گدايي كند،

يا فلان هشدار دهنده را به زندان بيندازي يا زندگيش را نابود كني

كه بله چون اينها امنيت كشور را به خطر انداخته اند.!!!!!!!!!! ما هم پدر اينها را در آورديم.

نه اينگونه نيست.

اينها امنيت كشور را به خطر نمي اندازند.

امنيت كشور را كساني به خطر مي اندازد كه فكر مي كنند با خاموش كردن زنگهاي هشدار داخلي ،

كارامنيتي مي كنند.

اين معناي كار امنيتي نيست.

معنايش حماقت محض است.

من فكر مي كنم بجاي اينكه نابغه هاي امنيت كشور،

توانايي و استعدادهاي خارق العاده و محيرالعقول خود را خرج بستن دهان منتقدين داخلي

و كينه كشي و تشفي جويي از آنها كنند ،

كمي هم به فكر برخورد با سازمان هاي جهاني و برون مرزي باشند

هم براي خودشان بهتر است

و هم هر شب پاي فلان شبكه ماهواره اي از ترس عمليات رسانه اي و افشاگري هاي سازمان دهي شده بيگانگان،

حالت آماده باش نخواهيم داشت.!

امنيت كشور يا مشكل دارد يا ندارد.

اگر دارد پيش از آنكه فلان دستگاه جاسوسي بخواهد بهره برداري كند بايد به مشكل رسيدگي شود.

پيش نياز رسيدگي هم پذيرفتن و اعلام مشكل است.

كارشناس رسمي و سازماني

از وحشت و تجربه اي كه از گذشته جمع كرده دهنش رامي بندد تا بدون دردسر و سر و صدا بازنشسته شود.

كساني هم كه خارج از سازمان چيزي حس مي كنند

يا با حكم رسمي به زندان مي روند

يا با مشكلات خانوادگي و اقتصادي كارشان به طلاق و خودكشي مي كشد.

هيچ كس هم پيگيري نمي كند كه چرا زندگي خانوادگي فلان هشدار دهنده نابود شد

يا چرا كار فلان منتقد به خودكشي كشيد.

40سال مي گذرد

ناگهان در رسانه داخلي اعلام مي شود

(دستگاه امنيتي آلوده شده است)..

دستگاه امنيتي آلوده نشده است .

دستگاه امنيتي را به گه كشيديم

به گونه اي كه نمي توانيم درستش كنيم.

حالا كه كار از كار گذشته است

خبرش را رسانه اي مي كنيم همه بدانند.

(كي بود كي بود من نبودم!)

داستاني هست در مثنوي

چكيده اش اينست كه

كارواني نگهباني براي هشدار گذاشته بود و تا در هنگام خواب كاروانيان

اگر دزد ها حمله كردند هشدار بدهد.

اينها خوابيدند. دزدها آمدند و اين كسي كه بايد هشدار مي داد از ترس سكوت كرد.

خوب كه كاروان غارت شد و دزدها رفتند . اين شروع كرد به سرو صدا كردن!!

كاروانيان گفتند

چرا همانگاه كه دزدها آمده بودند و مي شد جلوي غارت را گرفت هشدار ندادي و سر و صدا راه نينداختي؟

هشدار دهنده گفت

از ترس دزدها، آن هنگام سرو صدا راه نينداختم

ولي حالا كه دزدها رفته اند هرچه دوست داري برايت هشدار مي دهم و سرو وصدا راه مي اندازم.

نكته خاك بر سري اش اينجاست كه

هشدار دهنده داستان مثنوي از ترس بيگانگان دهنش را بسته و به هنگام هشدار نداده است

ولي هشدار دهنده هاي دروني ما از ترس بيگانگان دهانشان را نبسته اند! ،

بلكه از ترس دستگاه هاي امنيتي خودمان خفه خون گرفته اند و هشدار نمي دهند

تا مبادا گزند و آسيبي به آنهايا خانواده آنها برسد. اين از درد هم آن سو تر است.

سر تو بكن توي چاه !!

استانداري هم خوب مي دانست پايگاه اطلاع رساني اش را دست چه اعجوبه اي داده است.

من هنوز هم نمي توانم چگونگي دقت بالاي تشخيص گوگل را از آن سوي مرزها درك كنم

ولي يقين دارم درست تشخيص داده بودند.

چون كاري كه رادكان مي كرد به آن معنا كه اطلاع رساني تندرست باشد نبود

و گوگل خيلي خوب جدايي كاررادكان و كاري كه خبرگزاري شاهنامه درون رادكان مي كرد را فهميده بود.

تشخيصي كه گوگل داده بود بهترين گواه براي تبليغاتي نبودن خبرهاي سخن گزاري شاهنامه بود .

همين جا هم به هوش مصنوعي گوگل كه توانسته بود اين حجم اطلاعات رادرست پالايش كند آفرين مي گويم.

خاطره ديگري كه دارم هشداري است كه از گوگل دريافت كردم.

درايميلي گزارش كرده بود كه حسابم از جايي در ايالات متحده-نيويورك هدف حمله بوده

و مي خواستند درون آن نفوذكنند.

اينكه كارگر گذر باشي وحسابت براي آمريكايي ها ارزشمند باشد خيلي بادآور است.

من هم گزارش گوگل را خبر كردم وبا سرنام (جيب خالي –پز عالي) منتشر شد.

خيلي حال داد.

از اتحاديه كافي نت هاي مشهد هم درخواست مي كنم

اگر يك بدبختي خواست هشداري بدهد، حرفي بزند،

به گونه اي رفتار نكنند كه هيچ كافي نتي در مشهد جرات نداشته باشد براي بارگذاري متن به مشتري اينترت بدهد!

از نهاد عمومي كتابخانه هاي كشور هم در خواست مي شود

اگر دوست دارند اينتنرنت بدهند به گونه اي رفتار نكنند

كه باشنده رسمي براي بارگذاري نوشته اش ازكتابخانه شريعتي مشهد تا ميدان 10دي پياده روي كند

آخرش هم دست خالي برگردد.

چنين رفتارهايي براي سازماني كه با دانش سروكار دارد پسنديده نيست.

كساني هستند كه چهره آنها را به ياد مي آورم ولي نامش را فراموش كرده ام.

از آنها دختر خانم خوش تيپي بود كه برايش چايي بردم و او هم از كيفش كرمي در آورد و به دستهايش ماليد.

يا مردي بود كه خيلي هيكل و چهارشانه بود و نمي دانم كارش چي بود.

بدنش براي تيم حفاظت حرف نداشت.

خانمي بود كه منشي اسماعيل زاده بود و يكبار برايم چاي نبات اختصاصي آورد.

نامش يادم نيست.

يكباربا لحن زيركانه اي گفت (آقاي شهابي چه خبر؟)

كسي بود به نام خانم چراغچي يا چراغي كه نبشته ها رابررسي مي كرد تا از جا افتادگي يا غلط تايپي نداشته باشد.

بار ها براي كارش نتوانسته بود در عروسي ها حضور داشته باشد.

هر كدام از اينها مي توانند دفتري از خاطرات را بازگو كنند كه شايد براي آيندگان

وكساني كه تاريخ خراسان را خواهند نوشت،مفيد باشد.

سرآمد كنون قصه هفتخوان

به نام جهان داور اين را بخوان

كه او داد بر نيك و بد دستگاه

خداوند خورشيد و تابنده ماه

اگر شاه پيروز بپسندد اين

نهاديم بر چرخ گردنده زين

شنبه 20مرداد 1403خورشيدي

سخن گزاري شاهنامه

باسمه تعالي

سازمان قضايي نيروهاي مسلح استان خراسان رضوي

مشخصات شاكي: نام و نام خانوادگي : علي شهابي نام پدر: غلامرضا تاريخ تولد: 7/3/61 مذهب: كدملي: 0938935135 شغل : قالب بند ميزان تحصيلات: ديپلم محل صدور: مشهد شماره شناسنامه: وضعيت تاهل: جدا شدم تابعيت : ايراني ايميل: كدپستي: نشاني دقيق: مطهري 28 پ 48 واحد 7 تلفن همراه: 09928681149 تلفن ثابت:

مشخصات متشكي عنه: نام و نام خانوادگي: باقري رياست يگان حفاظت ميراث فرهنگي درجه :سرهنگ تمام يگان خدمتي: ميراث فرهنگي تاريخ ومحل وقوع جرم: آرامگاه فردوسي

موضوع شكايت با توجه به ضرر و زيان وارده ،ادله وقوع جرم ، اسامي شهود و مطلعان ذكر شود.

موضوع اتهام: توهين – هتك حرمت

شماره شكوائيه: 140225400000195902

تاريخ ثبت:14/10/1402

به نام خداي من علي شهابي دوغائي خبرنگار وبلاگ سخن گزاري شاهنامه به شماره ملي 0938935135 مدت بيش از 20 سال است آرامگاه فردوسي مي روم.

اكنون پس از 20سال رفتاري با من مي شود كه يعني اينجا راه نرو و نيروهاي يگان ازكسي كه چنين رفتارهاي توهين آميزي مي كند با زبان بي زباني پشتيباني مي كنند من نگرانم كه برايم اتهام سازي شود و اين كار با هماهنگي نيروهاي امنيتي آرامگاه انجام شود . خواهش مي كنم رسيدگي كنيد.

نام و نام خانوادگي شاكي: علي شهابي دوغائي امضا:

محل الصاق تمبر:140225260001207596 1402/10/14

سازمان قضايي نيروهاي مسلح خراسان رضوي

دستورقضايي: عينا جهت تحقيقات مقدماتي و اعلام نتيجه ظرف 15روز به بازرسي /شعبه قضايي انتظامي استان ارسال مي گردد. در صورت لزوم نامه پزشكي قانوني يا بازبيني تصاوير نوشته شود.

14/10/1402 عليرضا موسائي دادستان نظامي استان خراسان رضوي

تلفن: 5 -38523321

به نام خداي

با قدسيان آسمان {هو}من هر شبي ياهو زنم

سخن گزاري شاهنامه

با قدسيان آسمان من هر شبي ياهو زنم گر صوفي از لا دم زند من دم ز الا هو زنم

باز هوايي نيستم تا تيهوي جان ها برم عنقاي قاف قربتم كي بانگ بر تيهو زنم؟

من كوكويي ديوانه ام صد شهر ويران كرده ام برقصر قيصرقي كنم بر تاج خاقان قو زنم

قاضي چه باشد پيش من ؟مفتي چه داند كيش من؟ چون پشت پاي نيستي بر حكم و بر يرغو زنم

خاقان اردو دار اگر ازجان نگردد ايل من صاحب قران عالمم بر ايل و بر اردو زنم

اي كاروان اي كاروان من دزد شبرو نيستم من پهلوان كشورم من تيغ رويارو زنم

اي باغبان اي باغبان دربسته اي برمن چرا؟ بگشا دري اين باغ را تا سيب و شفتالو زنم

اي نفس هندووش برو تركي مكن با من كه من سلطان صاحب قوتم بر ترك و بر هندو زنم

گر آسياي معرفت بي بار ماند ساعتي من بر فراز نه فلك از بهر او توتو زنم

نفس است كدبانوي من من كدخداي و شوي او كدبانو گر بد مي كند برروي كدبانو زنم

تا دوست دارندم خسان از بهرآرايش كنون همچون زنان فاحشه كي شانه برگيسو زنم؟

خيز اي نعيمي پيش من بنشين به زانوي ادب من پادشاه كشورم كي پيش تو زانو زنم

از فضل الله نعيمي منبع:ويكي پديا



سوالات متداول

آخرین اطلاعات درباره براي چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به براي در این گزارش ارائه شده است.

مهم‌ترین نکات درباره امنيتي چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره امنيتي در متن مقاله بررسی شده است.

141 چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با 141 بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: دانیال محبی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 6:18

صفحه بندی